ماده رسيد ، و بعداً به واسطهء طى قوس صعود مىرسد به همان جا ، و ازل وابد با يكديگر واحد مىشوند .
اين روح همين جور سرازير مىشود تا مىرسد به عالم ماده ، به مادهء جزئيه و بعد كمكم شروع مىكند به حركت جوهرى و پيشرفت مىكند به سوى كمال خود ، تا رفته رفته برسد به همان معنايى كه مىفرمايد : « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورُ نَبِيِّكَ يَا جَابِرُ » ، و چيز تازهاى به وجود نيامده است . همان ، همان است كه هست ، فقط يك نزول و صعودى پيدا شده است .
و در اين صورت رسيدگى به اوضاع عالم از يك جهت ، و رسيدگى و تدبير ملائكه از جهت ديگر ، و دخالت روح از جهت سوم بسيار عجيب است ، زيرا كه اين كارها تضاد ندارند . و عملكرد آنها در پيدايش حوادث در عالم طبع خيلى محيِّر و بُهتانگيز است .
در يك امر جزئى چه قدر از ملائكه بايد به كار اشتغال داشته باشند ؛ يك دانه اتم مثلًا مىخواهند بسازند در بدن انسان يا جايى ديگر ، اگر يك ملَك داشته باشد ، شما حساب كنيد در بدن انسان چند دانه اتم است ، به تعداد آنها ملائكه هستند ؛ آن وقت چه قيامتى است ؟
ملائكه نيز مختلف هستند ، ملائكهء اعطاى قدرت ، ملائكهء اعطاى علم و غيرها .
يك دسته هستند كه در واقع نگهبان و نگه دارندهاند ؛ يك دسته هستند از براى بلايا و مِحَن كه مىخواهد وارد شود ، منع مىكنند و نمىگذارند به انسان لطمهاى وارد شود .
و همچنين براى هر امرى دستجات مختلفى از ملائكه هستند ، و چون اين جهات مختلف در انسان هست ، لذا براى هر امر ، فرشتگان بسيارى موجود است . از بدن يك انسان بگذريم ، حساب نسبت به جميع بدنهاى انسانها را بكنيم چه قدر مىشود ؟
حساب حيوانات و نباتات و جمادات ؛ پناه بر خدا اين چه عالمى است !
تلميذ : آيا بين چهار ملك مقرب معروف : جبرائيل ، ميكائيل ، اسرافيل و عزرائيل
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٨