مىتوان استفاده كرد كه روح داراى مقام جامعيتى است ، و قربش به پروردگار از جبرائيل بيشتر است . و روايت هم وارد شده است كه بالاتر است .
تلميذ : بين روح انسان و آن روح چه مناسبتى است ؟ و چرا به روح انسان روح مىگويند ؟ آيا به واسطهء ربط و نسبتى است كه با آن روح دارد ؟ و آيا ما آن روح را با ارواح انسان به مثابهء كلى طبيعى با افرادش نمىتوانيم بگيريم ؟ و آيا در آيهء شريفهء :
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
« 1 » از آن روح سؤال شده است يا از روح انسان ؟
علامه : روح - همانطور كه ذكر شد - خلقتى است اعظم از ملائكه و ربطى به انسان و روح انسان ندارد ، و استعمال لفظ روح بر آن حقيقت و بر نفسهاى انسان ، از باب اشتراك لفظى است ، نه اشتراك معنوى . و شايد از اين نقطهء نظر باشد كه نفس ناطقهء انسان در اثر سير كمالى خود ، در اثر مجاهدات و عبادات به مقامى مىرسد كه با آن روح همدست و همداستان مىشود .
و در آيهء شريفه از مطلق روح سؤال مىكنند ، نه از نفس ناطقهء انسان ، و چون جواب مىرسد كه :
« الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
، استفاده مىشود كه از عالم امر است ، نه مانند انسان كه از عالم خلق است .
و در پرسشهاى آنها هيچ سخنى از روح انسان نيست ، و علىالظاهر از همان روح كه نامش در قرآن آمده است پرسش مىكنند ، و عجيب اين است كه در ذيل آيه مىفرمايد :
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
؛ يعنى خلقت روح و فهميدن حقيقت آن ، از علوم بشرى خارج است ، و به آسانى به آن نمىتوان دسترس بود .
تلميذ : در لسان شرع همين روح أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ است ؛ يعنى حجاب اقرب ! و آيا در فلسفه همان عقل اول است ؟
هامش
( 1 ) . صدر آيهء 85 سورهء اسراء : « و از تو دربارهء روح سؤال مىكنند ؛ بگو : روح از امر پروردگار من است . »