علامه : در روايات أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ به چند چيز آمده است : « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورُ نَبِيِّكَ يَا جَابِرُ » « 1 » ، يا اول ما خَلَق عقل است يا ماء است يا لوح است و يا قلم .
و چنين تصور مىكنيم كه از ميان اين احاديث ، آنچه از همه قوىتر و روشنتر است همان « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورُ نَبِيِّكَ يَا جَابِرُ » است .
و در آخر سورهء شورى است :
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
. « 2 »
و از اينجا به دست مىآيد كه درايت ايمان و كتاب ، به واسطهء وحى كردن خدا روح را به رسول اللَّه بوده است . و اين به واسطهء اتصال روح آن حضرت است به همان خلق اعظم كه روح است ، و بنابراين ، روح رسول اللَّه از آنجا به وجود آمده است ؛ و آن « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ » است .
و در لسان حكمت مىتوان مراد از عقل اول را روح گرفت ، اما مشروط بر اينكه خواصش از دستش گرفته نشده باشد ؛ يعنى به همان تجرد و اطلاق باقى باشد ، و گرنه عقل اول نيست ، و هر چه پايين بيايد و تعين بيشترى پيدا كند عقول ديگر خواهد بود ؛ و هر چه پايينتر بيايد سعه و اطلاقش را بيشتر از دست مىدهد .
در مرتبهء قوس صعود ، روح رسول اللَّه صلى الله عليه و آله رسيده است به همان جايى كه از آنجا آمده است و نازل شده است ، و همان روح است ، چون أوَّلُ ما خَلَق ، نور رسول اللَّه است كه همان روح است . بعداً در قوس نزول ، عوالم را طى نموده و به عالم طبع و
هامش
( 1 ) . « اولين چيزى كه خداوند آفريد ، نور پيغمبر توست اى جابر ! »
( 2 ) . آيهء 52 سورهء شورى : « و اين چنين ما وحى كرديم به سوى تو روح را كه از امر ماست ، و قبل از آن نمىدانستى تو كه كتاب و ايمان چيست ، و ليكن ما آن را نورى قرار داديم تا به واسطهء آن ، هر يك از بندگان خود را كه بخواهيم ، هدايت كنيم ، و به درستى كه تو به راه راست هدايت مىكنى ! »