ضمير كجاست ؟ و الإشكال هو الإشكال .
و به طور كلى در تمام اين صُوَر و أشكال ، لازمهء فنا از بين رفتن ضمير است . با حفظ ضمير ، فنا متحقق نيست ؛ نه در ذات و نه در صفت .
علامه : مىگوييم : « قطره فانى شد » . اگر ضمير « شد » را برداريد ، يك قطره مىماند و يك فانى ! بدون نسبت بين آن دو ؛ يعنى هيچ نمىماند . و از هر طرف بياييد ، يا بايد قطره را نشان بدهيد و يا از فنا دست برداريد ! چون از فنا دست نمىتوان برداشت ، پس قطره ثابت است .
مىگوييد : تعين قطره از بين رفت ، نه اصل وجود قطره ! صحيح است ، ولى ضمير را چه كنيم ؟ اين ضمير اسباب زحمت شده است .
مسئلهء بقاى عين ثابت در بعضى از كلمات محىالدين هم هست .
در فتوحات مكيه اشارةٌ مائى به اين هست كه موجوداتى كه فانى مىشوند در حق ، عين ثابتشان از بين نمىرود . آنكه از بين مىرود ، وجودشان است . حقيقت وجودشان كه در خارج با آن متحقق بودند از بين مىرود و گرنه عين ثابت باقى است . اين فانى كه عبارت از حق است ، زيد است كه به قول خودمان مىگوييم : « گُم شد » . اين جور در مىآيد .
و نمىتوان گفت كه : عين ثابت در حق است ، و اجمالًا مىگوييم : عين ثابت هست و زيدى كه عين ثابتش هست ، فانى در حق شده است .
شما از هر راه بپيچيد ! و از هر راه بخواهيد بياييد و اين مسئله را تمام كنيد ! ما اينجا ضمير داريم ؛ اين ضمير را بايد نشان داد !
درست كه در ذات حق ، ضمير نيست ؛ « لَا هُوَ إلّا هُوَ » ؛
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ »
همه صحيح است . و اگر بگوييد : در
« وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
زيد نيست ، پس « زيد فانى شد » نداريم ، زيدى نداريم تا فانى شود .
و اگر بگوييد : يك وقتى زيد داشتيم و اكنون نداريم ، پس زيد فانى نشده است ؛