تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
مشارٌ إليه نداريم . و ما وجدان خود را نمىتوانيم منكر شويم ؛ ما قطره نداريم . عرض شد : اين ضمير بنا بر نحو استخدام است ؛ يعنى آن‌چه كه قطره بود ، و داراى اسم و رسم و تعينِ قطره بود ، آب شد ؛ يعنى اسم و رسم و تعين خود را از دست داد ؛ يعنى نيست شد ؛ يعنى فنا شد ! شما مىفرماييد : از دست داد ، نيست شد ، فنا شد ، همهء اين‌ها ضمير دارند و مرجع مىخواهند ! عرض مىكنم : مرجع اين‌ها هم همانند مرجع قطره آب شد به نحو استخدام است ؛ و هيچ محذورى ندارد ! اگر زيد زيديتش باقى بماند غير است و غير نمىتواند ادراك ذات حق را كند . و از طرفى مىدانيم معرفت ذات حق بدون حصول حال فنا غير ممكن است ، پس بايد بفرماييد : معرفت ذات حق با فنا هم ممكن نيست ، و يا بفرماييد : در حال فنا عين ثابت باقى نمىماند ؛ وَالثانى أوْلَى عِنْدَ أهْلِ الْبَصْرَة . و دعوت به فنا دعوت به هستى است ، آن هم هستى مطلق ، نه نيستى ، چون بنا بر قضيهء توحيد كه در عالم يك وجود بيشتر نيست ؛ در اين صورت دعوت به نيستى نيست ! دعوت به هستى مطلق است . چون هستى زيد غير از هستى مطلق نيست . زيد خودش را در تعين مىبيند و چون او را دعوت به نيستى مىكنيم ، معنايش اين نيست كه دست از وجودت بردار ، بلكه دست از تعين وجودت بردار ! و نيست شو ! يعنى هست مطلق . قطرهء آب بعد از افتادن در آب قطره نيست . همين را دربارهء زيد فانى مىگوييم و معلوم است كه ديگر زيد نيست . اصولًا مفهوم فنا غير از مفهوم وجود و تعين است ، اين‌ها دو مفهوم متضاد هستند . اگر گفتيم : قطره ، ديگر حل شدهء در آب نيست ، و اگر گفتيم : آب ، ديگر قطره نيست . قطره ، آب شد ؛ يعنى قطره بودن را از دست داد ؛ آخر مگر مفاهيم متضاده نداريم ؟