مىديد ، وقتى كه فانى شد ديگر به جاى خود ، حق را مىبيند ؛ اين معنا را مىتوان تصحيح كرد ، اما اينكه بگوييم : در وقتِ فنا زيدى نيست ، بلكه حق ، حق را مىبيند ، نه زيد ، حق را مىبيند . اين ، قابل تصحيح نيست . اگر حق ، حق را مىبيند ، پس زيد ، فانى نيست .
و به عبارت ديگر : اگر زيد فانى شده است ، پس زيدى هست كه فانى شده و او حق را مىبيند . و اگر حق ، حق را مىبيند ، به زيد چه ربطى دارد ؟ پس زيد فانى نشده است ؛ پس اين حرف غلط است كه مىگوييم : زيد فانى شده است .
بارى ، به هر شكل كه حركت كنيد ! و از هر راه بياييد ! بايد زَيدٌ مَائى فرض شود تا جمله و كلام و حمل و مرجع ضمير و نسبت ، به جا و به موقع خود قرار گيرد ؛ اين زَيدٌ ما همان عين ثابت است .
اشكال بر اينكه غير از ذات حق كسى ذات حق را ادراك نمىكند ، موجب التزام به عدم قبول عين ثابتِ زيد در « زيد فانى شد در ذات حق » نمىشود . بلى ، اين حرف صحيح است ، ولى در اينكه مىگوييم : زيد فانى شد در ذات حق ، نبايد ضمير از بين برود و اگر از بين برود كلام ما غلط مىشود كه زيد فانى شد در حق ؛ اين همه انسانها فانى مىشوند در حق .
قطره آب شد صحيح است ، ولى از اين راه نگوييد كه فعلًا قطره نيست ! از اين راه بگوييد كه اين ، قطرهاى بود و اين قطره فانى شد در حق ! و اين قطره مندك شد در آب ! پس يك قطرهاى مىخواهيم و بايد نشان دهيم يك قطرهاى را كه فانى شده است در حق ، و اين بدون فرض عين ثابت ، معنا ندارد .
تلميذ : يك جمله داريم : قطره فانى شد ، قطره آب شد . قبل از آنكه قطره وارد در آب گردد قطره است و بعد از آن قطره نيست ؛ بالبديهه و بالوجدان قطره نيست . شما اگر هزار عين ثابت هم اثبات كنيد ، پس از آنكه قطره وارد آب شد ، قطره نيست ! بعد از در آب افتادن قطره ، قطره نداريم ؛ عين ثابت نداريم ؛ اسم و رسم و ضمير و اشاره و
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٨