تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
مثل اشراق نور است بر جسم شفاف چون بلور ، و در حقيقت ، اينان قائل به « حلول » هستند . سوم : مذهب يَعْقوبيه و پيروان آن قائل به انقلاب هستند ؛ يعنى خداوند معبود مجرد ، به عيسى كه داراى گوشت و خون است ، تبديل شد . اين مذاهب مختلف در كيفيت اشتمال مسيح بن مريم بر جوهرهء الوهيت ، كه مرجعش به اختلاف در اقنوم مسيح است كه آن ، اقنوم علم است و از اقنوم رب جدا شده است - كه آيا اين جدايى مانند اشتقاق است و يا مانند انقلاب است و يا مانند حلول - همهء نصارا را بر اصل جدايى و غيريت و بينونت عددى متفق داشته است ، و همه در اين گفتار اشتراك دارند كه :
« إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ » *
؛ حقاً خداوند ، خود مسيح پسر مريم است . و اين كلام اختصاص به خصوص مذهب تبديل و انقلاب ندارد ، بلكه همه در آن مشترك هستند . « 1 »
هامش
( 1 ) . استاد علامهء طباطبائى دربارهء اين امور در تفسير الميزان ، ج 3 ، ص 312 و در ج 6 ، ص 72 بحث كرده‌اند . و در ج 6 ، ص 73 گفته‌اند : « گفتار مسيحيان نظير آن است كه گفته شود : زيدُ بنُ عَمرو ، انسان است ، و در اين‌جا سه چيز هست كه آن‌ها زيد و ابن عَمرو و انسان بوده باشد ، و يك چيز هست كه آن ، همان ذات واحد متصف به اين سه صفت است ، ولى غفلت كرده‌اند از اين‌كه اگر اين كثرت ، حقيقى باشد و اعتبارى نباشد موجب آن خواهد شد كه موصوف هم داراى كثرت حقيقيه باشد و اگر موصوف حقيقتاً واحد باشد ، موجب آن خواهد شد كه كثرت اين صفات اعتبارى بوده باشد نه حقيقى ، بلكه در حقيقت ، صفت نيز واحد باشد . و بنابراين ، جمع بين اين كثرت عدديه در زيد و ابن عمرو و انسان ، و بين اين وحدت عدديه كه همان زيد متصف به اين صفات باشد ، در حقيقت از امورى است كه عقل از قبول آن استنكاف دارد . و همين امر موجب شده است كه بسيارى از مبلّغين از مسيحيان ، خود اعتراف كنند كه مسئلهء تثليث در دين مسيح از مسائل تعبدى است كه از اسلاف و نياكان آن‌ها چنين رسيده است و به حسب موازين عقليه و علميه قابل حل نيست . و اين مبلّغين متوجه و متنبه نمىگردند كه هر مطلبى را كه به گوششان مىخورد بايد مطالبهء دليل آن را بنمايند ، و در اين مسئله بين قول اسلاف و نياكان و بين گفتار اخلاف و بازماندگان تفاوتى نيست . » - تمام شد نقل از تفسير . بارى ، بايد دانست كه گفتار تثليث ، ساخته و پرداختهء مسيحيان است ، و با تحريف انجيل ، آن را جزء اصول عقائد مسيحيهء خود شمرده‌اند ، و اگر چه دامان حضرت عيسى عليه السلام از چنين تهمتى برى است ؛ او پيوسته مردم را به حق دعوت مىكرده است . آيات وارده در قرآن كريم به خوبى شاهد بر اين معناست . علامه مىافزايند : آيات آخر سورهء مائده عجيب ادب حضرت عيسى را بيان مىكند ، و خود را مؤمن و عبد مطيع خدا بيان كرده است ؛ آن‌جا كه گويد :« وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ * ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ * إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ * قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فِيهِنَّ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ». ( آيات 116 - 120 سورهء مائده ) « اى پيغمبر ! ياد بياور زمانى را كه خداوند به عيسى بن مريم مىگويد : آيا تو به مردم گفتى كه مرا و مادرم را دو معبود بگيريد غير از خداى يگانه ؟ عيسى گفت : اى پروردگار من ! تو پاك و منزه هستى ! من در خود چنين توانى ندارم كه چيزى را كه بر اساس حق نيست بگويم ! اگر گفته بودم حقاً تو دانسته بودى ! چون از آن‌چه در ذهن من است تو خبر دارى ، ولى من از آن‌چه در نفس توست خبر ندارم ! و به درستى كه حقاً تو علّام الغيوب هستى ! من چيزى به آن‌ها نگفتم ، مگر آن‌چه را كه تو به من امر كردى كه بگويم و آن اين بود كه : خداوند را بپرستيد كه او پروردگار من و پروردگار شماست ! و من تا وقتى كه در ميان مردم بودم ، من گواه بر اعمال آنان بودم ، ولى همين كه تو مرا به سوى خودت گرفتى تو بر آن‌ها رقيب و محافظ هستى ! و تو بر هر چيز رَقابت و رعايت دارى ! اگر آنان را عذاب كنى ، آنان بندگان تو هستند ! و اگر از گناه آن‌ها درگذرى ، پس تو عزيز و حكيم مىباشى . » ببينيد چه قدر عالى با بيان راقى و منطق بليغ ، حضرت عيسى بن مريم پاسخ مىدهد ! و در يكايك از كلمات او كه در جواب گفته شده است يك دنيا منطق و حكمت و مراعات حق ربوبيت حضرت بارى تعالى ، و رعايت عالىترين درجه مقام ادب عبوديت خود را معروض داشته است ؛ مىگويد : اگر من گفته بودم اولًا : تو مىدانستى ، بر اساس احاطهء علمى كه به موجودات دارى ! و ثانياً : آن‌چه من به مردم گفته‌ام همان امر توست و فقط دعوت به توحيد است ، و من از اين مرز تخطى و تجاوز نكرده‌ام . و ثالثاً : من تا وقتى كه در ميان آن‌ها بودم گواه بر آن‌ها بودم . و رابعاً : اين‌كه ، عذاب تو عين عدل است ، چون آنان بندگان تواند ، و اگر بيامرزى تو عزيز و حكيم هستى ! انصافاً از اين كلام عالىتر و راقىتر فرض نمىتوان كرد
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 185 | السيد محمدحسين الطباطبائي