نيست ، بر همين اصل است كه چون موافقت تولد عيسى از خدا و الوهيت او ، با احكام عقليهء ضروريه قابل قبول نيست ، پولُس و غير او از رؤساى مسيحيت ، فلسفه را تقبيح كردهاند . « 1 »
تلميذ : بنابراين ، همين اشكال وارد بر مسيحيت ، بر كسانى كه قائل به عينيت صفات و اسما با ذات حق هستند وارد است ، زيرا فرض وحدت حق - سبحانه و تعالى - با تكثر صفات و اسما كه آنها نيز قديم هستند جمع بين وحدت شخصيه و كثرت شخصيه است ، و هر دو عنوان نيز حقيقى است .
و اين امر به قدرى بطلانش قوى است كه در رديف بطلان تثليث بايد از امور ضروريهء مذهب شمرده شود . و بايد گفت عرفاء باللَّه كه به متابعت از مفسر قرآن كريم ، حضرت على بن أبى طالب اميرالمؤمنين عليه السلام وحدت حق را مقام عالى و بلند مىدانند ، و صفات را غير از موصوف مىشناسند و آنها را مرتبهء نازله و تعين از ذات مىدانند ، و « شَهادَةُ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّها غَيْرُ الْمَوْصُوفِ » را كاملًا ادراك كردهاند ، آنان بر اساس توحيد صحيح مشى نمودهاند و ديگران توحيدشان مشوب با شوائب كثرت در ذات خدا بوده و در ملاك و مناط كلام با مسيحيت قائل به تثليث ، در يك ممشا گام برمىدارند .
اين حقير در اينجا در صدد اثبات بطلان مذهب نصارا نيستم ، زيرا كه بطلان آن به وجوه عديده مشخص و مبَرهن است و اصل تثليث خود وجوهى از اشكال و ايراد را در بر دارد .
فقط از نقطهء نظر امتناع جمع بين وحدت حق با تثليث صفات و تجليات او كه آن را اقانيم گويند ، مىخواهم عرض كنم كه عين اين امتناع ، در قول به وحدت ذات حق و عينيت اسما و صفات با ذات حق به حمل هوهو وارد است ، و مفر و مَخلصى از توحيد عرفا در مذهب توحيد نيست .
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 3 ، ص 326