اما دربارهء گفتار مسيحيان ، آنان قائل به كثرت حقيقيه هستند و تثليث و اقانيم ثلاثه از اصول اعتقادى آنان است ، و در اين صورت اگر بگويند : خداوند يگانه ، وحدتش وحدت اعتبارى است ، اين در حقيقت نفى وحدت است ، و اصل توحيد را يكباره مردود دانستهاند . و اگر بگويند وحدتش وحدت حقيقى است ، در اين صورت جمع بين وحدت و كثرت حقيقيهء شخصيه لازم مىآيد . و اين از محالات است .
و ظاهراً مسيحيان به همين عقيده مشى مىكنند و اقانيم ثلاثه را صفات و تجليات خداوند ، كه غير از موصوف و ذات خدا نيست مىدانند « 1 » و مىگويند : سه اقنوم داريم :
اقنوم وجود و اقنوم علم و اقنوم حيات .
اقنوم علم همان كلمهء مسيح ، و اقنوم حيات ، روح است . و در اين قسم ، فرضيهء تثليث ، اشكال استحاله را به دنبال دارد و البته اين در صورتى است كه اقانيم ؛ يعنى
هامش
( 1 ) . مرحوم استاد علامه در الميزان ، ج 3 ، ص 314 - 315 آوردهاند كه : « و محصل كلام مسيحيان - و اگر چه اين كلامآنها معناى معقولى ندارد - آن است كه ذات ، جوهر واحدى است كه داراى سه اقنوم است . و مراد به اقنوم همان صفتى است كه موجب ظهور چيزى و بروز آن و تجلى آن براى غير مىباشد ؛ و صفت غير از موصوف نيست . و اقانيم ثلاثه عبارتند از : اقنوم وجود ، و اقنوم علم كه همان كلمه است ، و اقنوم حيات كه همان روح است .
و اين اقانيم سه گانه عبارتند از : اب و ابن و روح القدس ؛ و اولى اقنوم وجود است ، و دومى اقنوم علم ، و سومى اقنوم حيات . پس ابن كه همان كلمه است و اقنوم علم است ، از نزد پدرش كه اقنوم وجود است در مصاحبت روح القدس كه اقنوم حيات است و به واسطهء آن موجودات نورانى مىشوند و حيات پيدا مىكنند نازل شده است .
و سپس در تفسير اين اجمال ، اختلاف شديدى در بين آنان پيدا شده كه موجب تشتت و انشعاب آنها به مذاهب بسيارى كه از هفتاد تجاوز مىكند گرديده است .
و چون در اين گفتار ما دقت كنى خواهى دانست كه آنچه را كه قرآن از آنها حكايت مىكند يا نسبت به آنها مىدهد در گفتار خود :« وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ »، و در گفتار ديگر خود :« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ »و در گفتار سوم خود :« وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا »؛ تمام اين مطالب مرجعش به يك معنا برمىگردد و آن ، تثليث وحدت است ( سه تا را يكى نمودن ) .
و اين معنا در بين جميع مذاهب حادثه از مسيحيت مشترك است ، و همان است كه سابقاً ذكر كردهايم و گفتيم كه تثليث وحدت معنا ندارد .
و ما در اينجا بر همين اشكال اكتفا كرديم ، چون آنچه بر اقوال آنها - در عين تشتّت و اختلاف دربارهء خصوص مسيح - مشتركاً ايراد مىشود و اشكال مىگردد و قرآن نيز به آن احتجاج نموده است ، همين مسئله است . »