تلميذ : دربارهء فاعل فعلِ
« عَبَسَ وَ تَوَلَّى * أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى »
در بعضى از تفاسير وارد است كه مراد ، رسول اللَّه است ؛ و خطابِ
« وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى * أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى * أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى * فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى * وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى * وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى * وَ هُوَ يَخْشى * فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى »
« 1 » راجع به آن حضرت بوده و چون به عنوان مؤاخذه است ، معلوم مىشود كه آن گرفتگى چهره و روى گردانيدن ، از آن حضرت صادر شده است ؟
علامه : چنين نيست ، زيرا :
اوّلًا : نظير اين گونه خطابها در قرآن كريم بسيار است كه عنوان مؤاخذه و خطاب متوجه به رسول اللَّه است ، در حالى كه مسلّماً فاعل آن فعلِ مورد مؤاخذه ، آن حضرت نبودهاند .
مانند آيه 68 ، سوره انعام ( 6 ) :
« وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ »
« 2 »
هامش
( 1 ) . « روى خود را ترش نموده و در هم پيچيد و اعراض كرد چون آن مرد نابينا به سوى او آمد و تو چه مىدانى شايداو تزكيه نموده و داراى نفس پاك و صفات نيكو باشد ، يا به ياد خدا آيد و اين ياد خدا و ذكر خدا براى او نافع گردد . اما آن كسى كه به واسطهء ثروت و غرور و اعتبار و جاه ، خود را مستغنى مىبيند تو به او توجه مىكنى ، در صورتى كه اگر ايمان نياورد و پارسا نگردد و تزكيه نفس ننمايد ، تو مورد مؤاخذه قرار نخواهى گرفت . اما آن كسى كه به سوى تو مىشتابد و مرد با تقوا و خداترس مىباشد ، تو از توجه به او خوددارى مىكنى و به غير او مىپردازى ! »
( 2 ) . « و چون ببينى كسانى را كه در آيات ما خوض مىكنند و به بحث و انتقاد و استهزا مىپردازند ، از آنها اعراض كن و با آنها همنشين مشو ، تا در سخنى غير از اين در آيند و [ در مطلب ديگرى خوض كنند و به بحث و انتقاد اشتغال يابند ! ] و اگر شيطان تو را به فراموشى انداخت و [ با آنان همنشين شدى و به بحث و گفتوگو پرداختند ] به مجرد آنكه متنبه شدى و متذكر گرديدى ، ديگر بعد از اين تذكر ، با گروه ستمپيشگان منشين . »