- معجزه - و ميان حقانيت مدعاى انبيا ( مانند توحيد و معاد و غيره ) نمىبينند ، لهذا در حقيقت معجزه دليلى است عامى نه خاصى .
عامهء مردم چون خوشبين و صاف درون اند با مشاهدهء خارق عادتى سريعاً يقين به حقانيت و حدس به صدق دعوى نبوت مىكنند در حالى كه ميان آوردن خارق عادت و صدق محتويات دعوت ملازمهاى نيست ، ولى خواص اعتبارى به اين حسن ظنها نداده ، بلكه از راه براهين قاطعه حقانيت مواد دعوت را اثبات نموده و اخذ مىكنند . در حقيقت كسى كه اين شبهه را كرده از يك نكتهء اساسى غفلت نموده است و آن اين است كه اصلًا معجزه ارتباطى به اصول شرايع و اديان الهى كه يك سلسله معارف روشن عقلىاند ، ندارد .
هرگز پيغمبرى براى اثبات توحيد يا معاد يا نبوت عامه و نظاير آنها دست به معجزه نزده و كسى از امم انبيا نيز براى قبول محتويات دعوت انبيا معجزهاى درخواست نكرده است و اگر كسى به اين خيال بيفتد ، نادانى است كه سزاوار پاسخ نيست ، چنان كه اگر با وجود معجزه معجزهء ديگرى بخواهد ، درخواست لغوى كرده است ؛ نظير آن كه برخى از معاصرين پيغمبر اسلامى با وجود قرآن شريف معجزهء ديگرى مىخواستند .
و اين معنا از بيانات قرآنى بسيار واضح است . قرآن شريف اصول معارف اسلام و ساير محتويات دعوت حقه را با استدلال برهانى و در موارد خاصى به حسب مناسبت ، با جدل يا پند و اندرز بيان فرموده و از انبياى گذشته نيز همين نوع نقل كرده است .
و چنان كه اين اشكال كننده مىگويد : هيچ ملازمهاى ميان معجزه و حقانيتِ معارف اصلى از قبيل توحيد و معاد و غير آنها نيست ، بلكه همانا رابطه ميان معجزه و صدق دعوى نبوت ( نبوت خاصه ) است .
توضيح اين كه : كسى كه دعوى نبوت رسالت مىكند مدعى است كه اتصال خاصى
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥٩