به عالم غيب و ساحت ربوبى دارد و به واسطهء وحى و تكليم الهى ، دستوراتى از براى مردم دريافت داشته است .
اين كه مدعى نبوت ادعا مىكند ، به خودى خود يك نوع خرق عادت است ، زيرا افراد ديگر انسان با اين كه مانند مدعى نبوت نوعيت و هويت انسانى دارند ، از چنين ادراك و شعورى بى خبرند و از طرف ديگر مدعا نيز چيزى نيست كه از راه حواس به دست آمده و همه كس بتواند آن را درك نموده و مشاهده كرده و در نتيجه دعوى مدعى را تصديق نمايد .
و روشن است كه براى حل مشكل ، مدعى نبوت بايد يكى از دو راه را بپيمايد : يا آنچه را كه خودش مشاهده كرده و فرا مىگيرد به ديگران نيز نشان دهد تا از حقانيت دعويش اطمينان يابند ، و يا يك خارق عادت ديگر انجام دهد تا معلوم شود اتصال به عالم ربوبى داشته و به عالمى كه نسبت به جهان ما حكومت مطلقه دارد وابسته است .
در حقيقت هر دو راه از قبيل خرق عادت اند و اسباب طبيعى عادى از انجام دادن آنها ناتوان اند .
چنان كه معلوم است ، بنياد اين دو راه به يك اساس محكم عقلى استوار است ، و آن اين است كه حكم به ثبوت و تحقق هر چيزى كه از قبيل جزييات خارجى بوده باشد ، محتاج به مشاهده است و اگر چنان چه مانند امور روحيه و معنويه قابل مشاهدهء ديگران نبوده باشد ، بايد از امثال و نظاير آن چيزى تحت مشاهده درآيد تا بنا به قاعده ( حكم الأمثال واحد ) به امكان يا وقوعش حكم شود .
اين مطلب با مراجعه به قصص و عبرى كه قرآن شريف از جريان تبليغات انبيا نقل مىكند بسيار روشن است ، چه مردم « امم انبيا » گاهى از پيغمبران خود تقاضا مىكردند كه سخن گفتن خدا يا خود او را ( تعالى و تقدّس ) يا ملك را كه آورنده وحى است ، به آنها نشان دهند و گاهى درخواست داشتند كه معجزهاى براى اثبات صدق مدعايشان بياورند .
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٦٠