تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
از بيان گذشته روشن مىشود كه : زمان مقدار حركت است ، و براى حركت نسبت به زمان عليتى همگون عليت موضوع نسبت به عرض مىباشد ، و نسبت زمان به حركت همانند نسبت جسم تعليمى به جسم طبيعى يعنى نسبت معين به مبهم است ؛ به اين توضيح : چنان‌كه جسم تعليمى تعين كميتى است ، كه از سه سوى در جسم طبيعى ، سارى و آن را قابل مساحت و سنجش ساخته است ، همان‌گونه زمان نيز نسبت به حركت ، تعين كميتى است ، سارى در حركت كه آن را قابل سنجش و اندازه‌گيرى ساخته است . ايضاً روشن مىشود : چنان‌كه حركت به اقسام داراى حدود مشتركه ، و فواصل بالقوة كه همان آنياتند ، منقسم مىگردد ، همان‌گونه ، زمان ، به اقسام داراى حدود مشتركه و فواصل بالقوه كه همان آناتند ، منقسم مىشود ، پس « آن » طرف زمان ، و يك امر عدمى است ، زيرا بهره‌اش از وجود همان انتسابش به زمان موجود است كه طرف جهت آن شده است ، و از اين‌جا ظاهر مىگردد كه تتالى آنات يعنى قرار گرفتن آنات پهلوى هم به نحوى كه چيزى بين آنها حائل نباشد ، ممتنع است ، زيرا معناى « آن » چنان‌كه گذشت ، همان فاصلهء عدمى است كه بين دو قطعهء از زمان ، تصور مىشود ، و چيزى كه حالش و هويتش بدين‌گونه است تحقق دو فرد از آن ممكن نيست مگر با حيلوله زمان بين آنها ، و در اين صورت تتالى آنات بلامعنا و غيرمعقول خواهد بود . و ايضاً ظاهر مىشود كه : انطباق اشياء بر زمان ، به گونه‌هايى انجام مىپذيرد ، به اين معنا كه حركت و متحرك - / و به يك كلام هر تدريجىالوجود - / از حركات قطعيه بدون واسطه بر زمان منطبق مىشوند ، و هر چيز آنىالوجود ، مانند وصولات به حدود مسافت و انفعالات و مماسات و نحو اينها بر « آن » منطبق مىشوند و حركات توسطيه به واسطه حركات قطعيه بر زمان منطبق مىشود ، و اما تصوير زمان توسطى مسما به « آن » سيال به موازات حركت توسطيه ، يك امر وهمى ، و تعبيرى است مجازى ، زيرا چنان‌كه مبين گرديد : زمان از مقوله كم و قابل انقسام بالذات الى غيرالنهاية است .