به اين بيان مفاد اين آيهء شريفه منطبق با آيهء ديگرى مىگردد « 1 » كه مىفرمايد :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ »
« 2 » پس اين اسما در واقع خزائن غيبند كه همهء اشيا در آن موجود و به هيچ حدّى محدود نيستند . 35
و از اينجا روشن مىشود ملائكهاى كه از سرّ خلافت آدم پرسش نمودند درواقع خود گرفتار نقص وجودى بوده و وجودشان از عالم تقدير و حدود ترقّى ننموده بود ؛ كلام خداى سبحان
« إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »
و
« إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
شاهد اين نكته است .
و از اينجا معناى بعضى از روايات روشن مىگردد كه مىگويد : خداى سبحان را ملائكهاى است كه از خلقت آدم و عالم آنان را خبرى نيست . 36 و نيز آنچه كه در بعضى اخبار ديگر آمده كه ملائكه هنگامى كه به خطاى خويش پى بردند به عرش پناهنده شدند . 37
خداى سبحان در موضعى ديگر از قرآن فرموده :
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ »
« 3 » و مراد از مفاتح يا خود خزائن است و يا كليدهاى آن و بنابراين علم آدم همان علم خداست 38 كه از ملائكه محجوب مانده است و همانگونه كه در محلّ خود به اثبات رسيده اين علم متحقّق نمىگردد مگر به ولايت . پس فعل خداى سبحان در اين مقام آن بود كه ولايت و تخلّق به جميع اسما و صفات را در ذات آدم و جبلّت وى به وديعت نهاد ، در حالىكه ملائكه از آن محجوبند و حتّى بعد از آنكه آدم خبرى از اسماء به ايشان داد ، همچون خود آدم احاطهء به اسما نيافتند و الّا به وضوح پاسخ
هامش
( 1 ) . شاهد بر اين مطلب اين نكته است كه خداوند سبحان تعبير« إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »را به« إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »تبديل نمود . پس درمىيابيم كه براى آسمانها و زمين غيبى است ، همانطور كه شهادتى است و اسمائى كه خداوند سبحان تعليم آدم عليه السلام نمود همان غيب آسمانها و زمين است ، پس در اين نكته تدبّر نما . ( مؤلف )
( 2 ) . حجر ، آيه 21 ؛ و هيچ شيئى نيست مگر آنكه خزائن آن در نزد ماست و جز به حدى معين آن را نازل نمىكنيم
( 3 ) . انعام ، آيه 59 ؛ و به دست اوست كليدهاى عوالم غيب كه هيچكس جز او راهى بدان ندارد