ظاهر تعبير « أ تجعل فيها . . . » آن است كه ملائكه خلافت خليفهء زمينى را با خلافت آسمانى خويش مقايسه نموده و گفتهاند خلافت آسمانى خلافتى تامّ است كه مظهر تنزّه و قدس خداى سبحان بوده بهخلاف خلافت زمينى كه در آن فساد و خونريزى و زشتىها - كه خداوند در كتاب خويش خبر از عدم انتساب آنها به خويش داده - ظهور مىيابد و اين جهت درواقع موجب تغيّر حقيقت خلافت و عدم بقاى خليفه بر قدس خويش خواهد گشت و درنتيجه نمىتواند از كمال خداى سبحان آنطور كه شايستهء قدس اوست حكايت نمايد و بنابراين ، اين گفتهء ملائكه نوعى پرسش از چگونگى تحقّق اين خلافت - با وجود نواقص مذكور - است نه تخطئهء خداى سبحان و اعتراض بر او . 31 و شاهد اين مدّعا اين كلام ملائكه است كه
« أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ »
و از اين بيان روشن مىشود اين كلام خداى سبحان در پاسخ آنها كه
« قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »
بيان نقص خلافت ملائكه است به جهت عدم تماميّت ظهور اسم عليم در ايشان نه اسكاتشان آنطور كه بعضى از ما در مقابل نافى و منكر فعلى از خويش مىگوييم : « من چيزى مىدانم كه تو نمىدانى » . و مؤيد اين دعوا اين تعبير خداى سبحان است كه
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ » .
32
در بيان اسماء
از سياق اين آيه استفاده مىشود كه همهء اين اسما موجوداتى زنده ، باشعور و عالمند 33 و همين موجودات عالمند كه خداى سبحان تعليم آدم عليه السلام فرمود . كما اينكه اسم عين مسمّى است و آنچه كه تعليم آدم فرمود جميع اسماست كه موجوداتى زنده و عالمند . بنابراين مراد از « اسماء » قطعاً الفاظ نبوده بلكه ذوات از حيث اتصاف به كمالات است - كمالاتى كه درواقع ظهورات اين ذواتند - و قول خداى سبحان
« أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ
و
فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ »
بر اين مطلب دلالت مىكند . 34