ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ »
« 1 » در اين آيه كتاب را كه در برگيرنده تمام امور چه سعادت و چه شقاوت است به امامت توصيف فرمود و نيز خداى متعال مىفرمايد :
« هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
« 2 » و طبق اين آيه « امام » كه همان « كتاب » است ، درمورد هر دو گروه - سعيد و شقى - قضاوت مىكند و بر آنها مشرف و غالب است . اين سخن منافاتى با آنچه كه سابقاً گفتيم ندارد كه : « دعوت به سوى كتاب » با « دعوت به وسيله امام » فرق دارد ، زيرا كه خداى متعال ، نامههاى اعمال را به امامت توصيف نفرمود ، بلكه صفت الزام ( ملازم قراردادن ) و تابعيت را براى آنها آورده است و فرمود :
« وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ »
« 3 » و تنها « لوح محفوظ » را كه اعمال از روى آن استنساخ مىشوند به امامت توصيف فرمود : و اين « لوح محفوظ » است كه نامههاى اعمال از روى آن صورتبردارى مىشوند و امام مقتدا و محور تمام امور جهان است .
شايان ذكر است كه خداى متعال در آيات زيادى امامت را به ولايت تفسير نموده ، لكن درباره خود ، تنها ولايت به كار برده است نه امامت . چرا كه مقتضاى امامت ، نوعى سنخيّت و همگونى بين امام و مأموم است و خلاصه اين كه : امامِ حق ، ولىّ مؤمنان است و ائمه باطل ، اولياى كافران . البته وجه تمام اينها واضح و روشن است و با توجه به اين حقايق گره از بسيارى از احاديث كه متضمن قضاوت صاحبان ولايت در روز قيامت است گشوده مىشود و در آينده برخى از آنها را خواهيم آورد .
انشاءاللّه .
هامش
( 1 ) . يس ، آيه 12 ؛ ما به تحقيق مردگان را زنده كنيم و كردار گذشته و آثار وجودى آيندهشان همه در نامهء اعمال آنهاثبت گردانيم و در لوح محفوظ ( با قلب امام خليفة اللّه ) آشكار همه را به شمار آوردهايم
( 2 ) . جاثيه ، آيه 29 ؛ اين كتاب ضبط ما به حق بر شما سخن مىگويد كه ما هر چه را به دنيا كردهايد همه را درستنگاشتهايم
( 3 ) . بنىاسرائيل ، آيه 13 ؛ و ما مقدّرات و نتيجهء اعمال هر انسانى را طوق گردن او ساختيم