كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
« 1 » و
« فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ * وَ خَسَفَ الْقَمَرُ * وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ »
« 2 » و
« إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ »
« 3 » و
« وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ »
« 4 » و
« وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ »
« 5 » و
« وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ »
« 6 »
ظاهر اين آيات تاحد زيادى بر مقدمات « ساعة » و « قيامت » و نابودى دنيا و هلاكت ساكنان آن ، منطبق است .
معناى اين كه قيامت بعد از دنياست
نكتهاى كه در اينجا بايد بدان توجه كرد اين است كه همين ( نابودى دنيا قبل از قيامت ) به ما اجازه خواهد داد تا قيامت را « بعد از » دنيا بدانيم ؛ همانگونه كه « مرگ » به ما اجازه مىدهد تا برزخ را « بعد از » دنيا بدانيم و الّا همانطور كه عالم مثال محيط بر عالم ماده يعنى دنياست ، « نشئهء بعث » نيز طبق برهان ، محيط بر دنيا و برزخ خواهد بود .
حتى با چشمپوشى از مسئلهء احاطه ، خودِ در هم پيچيده شدن بساط زمان و از ميان رفتن حركات در فاصلهء بين دو نشئهء مذكور ، موجب باطل گشتن نسبت زمانى خواهد بود كه با آن « بعد » و « قبل » نيز ديگر وجود نخواهد داشت .
آياتى كه بر احوال قيامت دلالت مىكند
هامش
( 1 ) . قارعه ، آيه 5 ؛ و كوهها همچون پشم زده متلاشى گردند
( 2 ) . قيامت ، آيههاى 7 - 9 ؛ روزى كه چشمهاى مردم از وحشت و هول خيره بماند و ماه ( تابان ) تاريك شود و ميان خورشيد و ماه جمع گردد [ هر دو بىنور شوند ]
( 3 ) تكوير ، آيه 1 ؛ آن هنگام كه خورشيد تابان تاريك شود
( 4 ) . انفطار ، آيه 2 ؛ هنگامى كه ستارگان آسمان فرو ريزند
( 5 ) . تكوير ، آيه 4 ؛ آن هنگام كه شتران عشار ( ده ماهه آبستن را كه نزد عرب بسيار عزير است ) به كلّى رها سازند
( 6 ) . همان ، آيه 6 ؛ هنگامى كه درياها چون آتش شعلهور گردند