قضيهاى به نام موجبهء سالبةالمحمول
مسألهاى است منطقى كه بعضى از فلاسفهء اسلامى در آن پاسخ مثبت داده و يا قضيهء موجبهء سالبةالمحمول اشكالاتى را كه در فلسفه به اتصاف ماهيات به امكان متوجه است حل كردهاند ، ولى نويسندهء اين سطور نظر به محذوراتى كه در انعقاد اين قضيه لازم مىآيد ، نتوانستهام آن را بپذيرم . اخيراً در شمارهء 4 سال 21 مجلهء محترم دانشكدهء ادبيات 1 ران ، 4 تهران به مقالهاى به قلم دانشمند عالىقدر آقاى حائرى يزدى برخوردم كه به منظور اثبات موجبهء سالبةالمحمول نگاشته شده و ضمناً اعتراضاتى به نويسنده در آن مقاله درج كردهاند . نظر به اينكه در اعتراضات معترض معظمله به ريشهء اصلى عدم پذيرش نويسنده توجهى نشده ، ناگزير شدم در مقالهء نسبتاً مختصرى به توضيح آن بپردازم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد .
اينك مطالب : مقدمتاً مىگوييم كه يكى از وجدانيات ماست اينكه صورت ادراكى و ذهنى ما به دو قسم تصور و تصديق منقسم مىشود و تصديق صورتى ادراكى و ذهنى است كه متضمن حكم باشد مانند صورت ذهنى « زيد نويسنده است » و تصور صورتى است ادراكى كه مشتمل بر حكم نباشد ، مانند صورت ادراكى « زيد » و « نويسنده » . و نيز وجدانيات ماست اينكه تصديق به دو قسم ايجابى و سلبى منقسم مىشود . تصديق ايجابى تصديقى است كه متضمن حكم ثبوتى باشد چنان كه در مثال گذشته به ثبوت نويسندگى به زيد حكم شده و تصديق سلبى تصديقى است كه