بازگويى صحت اين نظريه را بپذيرد يا مسائل علمى ديگرى به روى آن بنا نهد ، زيرا اين معنا خصيصهء بحث علمى و استدلالى است ، نه خصيصهء نقل و بازگويى .
و از اينجا روشن مىشود كه ناقد در اين اعتراض ميان نقل و دعوى خلط كرده ، حكم دعوى را از نقل توقع داشتهاند .
اين بود جهات عمدهاى كه گفتيم ناقد در آنها مسامحه به كار برده . جهات مسامحهء ديگرى نيز به چشم مىخورد كه چندان مهم نيستند . مانند اينكه در صفحهء 915 مىنويسند : « چون مسئلهء تشكيك در وجود به مسئلهء وحدت حقيقت و مسخ وجود و مسئلهء مختلف و متفاوت بودن اين حقيقت منقسم مىشود . . . » . روشن است كه مسئلهء وحدت حقيقت وجود از مبادى و اصول مسئلهء تشكيك است نه قسمى از آن و به اصطلاح علمى مستلزم تقسيم الشىء الى نفسه و غيره مىباشد و آن محال است .
و مانند اينكه در صفحهء 922 مىنويسند : « در مورد اينكه تبدل اعراض ذاتى دليل بر تبدل جوهر آنهاست بايد سؤالها روشن شود كه آيا تنها تبدل كيف و كم چنين دلالتى را دارد يا تبدل « اين و وضع » نيز دليل تبدل جوهر حامل آنهاست ؟ » عرض ذاتى هستند و حكم عرض ذاتى اين است كه تبدل آن دليل تبدل جوهر حاملش مىباشد ، ديگر محلى براى اين سؤال باقى نمىماند .
و مانند اينكه در صفحهء 923 مىنويسند : « ثانياً حركت جوهريه در انسان ارادى يا قسرى يا نيمى از آن ( يعنى در مدارج نباتى و حيوانى ) قسرى و جبرى و نيم ديگر ارادى اختيارى است ؟ »
از نظر فنى واضح است كه قسر مقابل طبع و اراده مقابل طبيعت است و ميان قسر و اراده تقابلى نيست و همچنين جبر مقابل اختيار است نه مقابل اراده و فعل جبرى ارادى است . اگرچه اختيارى نيست و از اينجا معلوم مىشود كه سؤال مزبور فاسد است .
ممكن است گفته شود كه در سؤال مزبور اصطلاحات فنى مراعات نشده و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٢