است كه پرده و پس پردهاى هست كه پيكرهء زندگى وى با او بىارتباط نيست .
هرگز انسان نمىتواند از اين حقيقت كه : « زندگى انسانى ارتباطى به سبب غيبى دارد » چشمپوشى نموده و صد در صد دلگرم علل و شرايطى بوده باشد كه براى وى معلوم بوده و در راه مقاصد زندگى به دست خود آنها را چيده است ، حتى آنهايى كه « ايمان به غيب » را جزء خرافات پنداشته و به عنوان اينكه يك عقيدهء دينى تقليدى و خشك و يادگارى از عهد اساطير است به باد سخريه مىگيرند ، از خضوع نفسانى و اعتراف عملى به اين حقيقت ناگزير بوده و در كليات و جزئيات امور زندگى و سير و سلوك حياتى از تأثير علل و اسباب بيرون از فكر در امن نبوده و نمىتوانند نگران پيشآمدهاى غيرمترقبه نباشد ! البته معناى دلبستگى به تأثير غيبى اين نيست كه انسان در مقاصد حياتى خود از تأثير وسايلى كه در دست دارد و معلوماتى كه بايد آنها را به كار بندد ، دست برداشته و در انتظار عامل غيبى بنشيند ، زيرا اين رويه در حقيقت معلومات را در راه مجهولات فدا نمودن است كه هيچ خردى به وى فتوا نمىدهد .
بلكه همان دستگاه واقعبينى انسانى كه وجود مجهولات پس پرده را به وى گوشزد مىكند ، تأثير معلومات را از اسباب و شرايط به وى فهمانيده و به استفاده از آنها وادارش مىكند . اديان آسمانى نيز كه به ايمان به غيب دعوت مىكنند ، تأثير كار و كوشش را در زندگى انسان تأييد مىنمايند . قرآن شريف كه ايمان به تأثير غيبى را كراراً ذكر فرموده و در دعوتهاى دينى حتى در دعوت نوح عليه السلام نقل مىكند ، راجع به كار كردن مىفرمايد :
« وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى »
.