دستى از غيب . . . برون آيد و كارى بكند
يك رشته سخنانى است كه تا حدى مىتوان گفت يادگار پيشينيان بوده و هنوز هم در ميان افكار ما جايى براى خود نگاه داشته و از گوشه و كنار افكار خودنمايى مىكنند ، مانند « تأثير قضا و قدر » و « تأثير غيبى » و . . . و البته هر ساختهء درونى را كه به نام « فكر » مىناميم نمىتوان گفت از مواد صحيحه و با فرمولى صحيح و درست تركيب يافته و آثار خوبى از خود بروز داده و اثر نيك و بسزايى در زندگى انسان دارد ، زيرا ما در تكاپوى زندگى روزانهء خود پيوسته به اشتباهات زيادى از خود برخورده و به اصلاحش مىپردازيم و حتى در اصلاحات خود نيز تدريجاً خردههايى گرفته و در اصلاح اصطلاحات مىكوشيم . كمترين توجه به اين نكته به انسان مىفهماند كه در زندگى خود و در به كار انداختن ابزار و تجهيزات وجودى در راه تأمين سعادت حيات از غلط و خلط مصون نيست . و از نظر فلسفى نيز اگر چنانچه انسان از خطا مصونيت داشته و در افكار خود صد در صد واقعبين بود ، هرگز تكامل وجودى نصيبش نمىشد و در نتيجه از حركت بازمانده و حال ثابتى پيدا مىكرد و در همان لحظهء دوم فاتحهء آفرينش خوانده مىشود ، چنان كه اگر همهء افكار انسان خطا بوده و هيچگونه جنبهء واقعبينى نداشت ، زندگى وى به محيط بيرون از خودش انطباق پيدا نكرده و در همان لحظهء دومين از ميان مىرفت و هرگز نمىتوان باور كرد كه افكار انسان يا هر موجود متفكر ديگر ، صد در صد خطا بوده و انطباقش به محيط جهان