را در ماوراى ماده و طبيعت بايد اثبات كرد ولى نوعاً اين سؤال را نسبت به علت غايى اختلاف طرح مىكنند : غرض از اختلاف قوابل كه منشأ اختلاف فيض مىباشد چيست ؟ چه مىشد خداى متعال فيض را عمومى مىفرمود و در عالم ، شرّ و فساد و نقص وجود نداشت ؟ جوابش اين است كه غرض از آفرينش جهان پيدايش كاملترين موجود است كه « انسان كامل » بوده باشد :
« خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً »
« وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً »
و استكمال انسان در صراط امتحان مىباشد ، امتحان معنا ندارد ، پس وجود استعدادات مختلف در جهان ضرورى است .
3 . در قضيهء حضرت موسى عليه السلام و جناب خضر عليه السلام اشكال تصرف در مال غير از خرق سفينه و قصاص قبل از جنايت در قتل غلام ، به نظر مىآيد و منظور از كنز تحت جدار چيست ؟ و چگونه جناب خضر عليه السلام معلم موسى عليه السلام گرديد . در صورتى كه حضرت موسى داراى مقام شامخ رسالت و در عصر خودش محل معرفةاللَّه بوده و هكذا موعظه نمودن روبيل شبان به يونس عليه السلام و گفتار هدهد به سليمان عليه السلام كه
« أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ »
و قول نمله
« وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ *
الايه . . . » .
جواب : از قبيل خرق و قتل و نظاير آنها هر روز صدها هزار در جهان طبق قضا و قدر خداوندى اتفاق مىافتد و هرگز اشكال تصرف در مال غير و قصاص قبل از جنايت و نظاير آنها به خدا متوجه نيست ، زيرا خداى متعال مالك علىالاطلاق و مشرع است نه متشرع و مكلف و هر چه بكند عين عدل است و قرين مصلحت و چنان كه از كلام خضر عليه السلام « و ما فعلته عن امرى » در مىآيد كارهايى كه آن حضرت انجام داده ، فقط جنبهء تكوينى داشته نه جنبهء تشريعى ، يعنى به امر خدا در آن سه كارى كه انجام داده فقط سببيّت تكوينى منظور بوده كه مصالح آنها به موسى عليه السلام گفته شود نه سببيّت تشريعى محكوم به حرمت باشد و اشكالى هم ندارد كه خدا برخى از مصالح امور را از راه خضر عليه السلام به موسى عليه السلام تعليم فرمايد اگرچه موسى افضل از او مىباشد و