زيرا معلوليت زاييدهء امكان و احتياج است نه خاصهء حادث زمانى . فلاسفه در مورد « جهان » تنها به حدوث ذاتى قناعت مىكردند .
ولى صدرالمتألهين بر اثر اثبات حركت در جوهر جهان ماده موفقيت پيدا كرد كه از براى جهان ماده حدوث زمانى نيز اثبات كند ، زيرا به واسطهء نفوذ حركت و خروج تدريجى از قوّه به فعل از جهان هرچه را فرض كنيم ( كل يا بعض ) مسبوق به عدم زمانى مىباشد .
10 . مبحث عاقل و معقول :
در اين بحث صدرالمتألهين اقسام ادراكات حسى و خيالى و وحيى و عقلى و خواص آنها را مورد بررسى قرارداده و روشن مىسازد . و ضمناً علم را كه به حصولى و حضورى تقسيم مىكند - بر خلاف مذاق مشائيين كه علم حضورى از منحصر به علم شىء به ذات خود مىدانند - با اشراقين موافقت كرده و سه قسمش قرار مىدهد :
علم مجرد به ذات خود ، علم علت به معلول خود ، علم معلول به علت خود .
و همچنين بر خلاف مذاق همهء حكما ، نظريهء اتحاد عاقل و معقول را كه اجمال آن از فرفوريوس صورى - يكى از تلامذهء ارسطو - نقل شده ، تأييد كرده و بهطور مشروح اتحاد مدرك را با مدرك خود ( اتحاد حاس با محسوس بالذات ، متخيل با تخيل ، و متوهّم با توهّم ، و عاقل با معقول ) اثبات مىكند و با وجه مخصوصى كه تقريب مىكند اين معنا را در موردى كه ادراكى از قوه به فعل خارج شود ، يك نحو ترقى وجودى صاحب ادراك قرار مىدهد و در حقيقت ادراك يك نوعى انتقال مىباشد كه صاحب ادراك از مرتبهء وجود خود به رتبهء وجود مدرك پيدا مىكند .
11 . تقسيم ماهيّت جوهر و عرض و بيان اجناس و انواع آنها .
12 . مباحث واجبالوجود :
در اين مقصد از اثبات ذات مبدأ آفرينش و يگانگى او و صفات ثبوتيّه و سلبيّه او خصوصيات افعال او و ارتباط جهان به آفرينندهء خود و نظام متقنى كه در جهان
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣