هرگونه پيمانى بدون هيچ عذر و بهانهاى مانع مىبود . همچنين دروغ و خيانت و تعدى و تجاوز مانع اقداماتى كه براى به دست آوردن منافع مادى انجام مىدهند نمىشود ، زيرا براى اخلاق و معنويات اصالتى قائل نبوده ، بلكه آنها را وسيلهاى براى رسيدن به هدف اجتماع يعنى بهرهبردارى از زندگى مادى مىدانند . با مطالعهء اجمالى در جريان حوادث جهانى و مخصوصاً حوادث بينالمللى قرن اخير ارزش پيمانها و معاهدات و علت نقض آن روشن شده ، شاهدهاى گويايى براى گفتار ما به دست مىآيد .
ولى اسلام نه زندگى مادى را حيات حقيقى انسان مىداند و نه برخوردار شدن از مزاياى آن را سعادت واقعى مىشمرد ، بلكه زندگى حقيقى انسان را حياتى مىداند كه جامع بين ماده و معنا باشد و خوشبختى حقيقى را در چيزهايى مىداند كه موجب سعادت دنيا و آخرت باشد . لازمهء اين بينش آن است كه قوانين زندگى را مبتنى بر فطرت و آفرينش نمايد ، نه بر آنچه انسان به نفع خود مىپندارد ، و نيز لازمهء آن اين است كه دعوت خود را براساس پيروى از حق قرار دهد نه براساس پيروى از هواى نفس و تمايلات اكثريت مردم كه از روى عواطف و احساسات باطنى مىباشد .
قرآن مجيد مىفرمايد :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » ؛
پس روى خود را به سوى اين دين حنيف و معتدل دار ، اين آفرينش خدايى است كه مردم را بر آن سرشته است آفرينش خدا تبديلناپذير است ، اين است آيين استوار .
و در سورهء توبه ، آيهء 33 مىفرمايد :
« هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » ؛ *
اوست كه فرستادهء خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همهء اديان غالب