تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
كند و او را وادار به انجام كارهاى شايسته نمايد جز در صورتى كه متكى به توحيد باشد ؛ يعنى شخص ايمان داشته باشد به اين‌كه جهان كه انسان هم جزئى از آن است خداى يگانه‌اى دارد كه هميشه بوده و هميشه خواهد بود و كوچك‌ترين چيزى از علم او مخفى نمىماند و قدرتش در برابر هيچ‌چيزى مغلوب نمىشود ، اشياء را بر پايهء كامل‌ترين نظام آفريده نه به خاطر اين‌كه نيازى به آنها داشته باشد و سرانجام همه را به سوى خويش باز مىگرداند به نيكوكار پاداش نيك و به بدكار كيفر دردناك مىدهد ، سپس در نعمت يا نقمت جاودانه خواهد ماند . معلوم است كه اگر اخلاق متكى به چنين عقيده‌اى باشد ، همى براى انسان جز براى اين نمىماند كه در كارهايش مراقب رضاى خدا باشد و تقوايش مانع از ارتكاب حرام خواهد بود . اگر اخلاق از چنين عقيده‌اى سرچشمه نگيرد براى انسان هدفى جز بهره‌مند شدن از لذايذ زودگذر دنيا باقى نمىماند . و نهايت محدوديتى كه ممكن است براى خود قائل شود در حدودى است كه بقاى اجتماع بر آن متوقف باشد يا موجب مدح و ثناى ديگران در حق او گردد و بعد از مرگ نام نيكش با خطوط زرين بر صفحهء تاريخ باقى بماند . ولى مدح و ثناى مردم تنها نسبت به امورى است كه از آنها اطلاع داشته باشند بنابراين نمىتواند داعى بر انجام كارهاى نيك و ترك كارهاى زشت در خفا و دور از چشم مردم شود . و اما بقاى نام نيك و التذاذ به آن كه غالباً در مورد فداكارىها و جانبازىها براى وطن و به پشتيبانى از حكومت منظور مىگردد نسبت به كسى كه اعتقاد به حياتى پس از مرگ ندارد ، چيزى جز يك عقيدهء خرافى نيست كه با اندك تنبّهى زايل مىشود ، زيرا وقتى انسان نابود شد چگونه مىتواند از اين‌كه نامش به نيكى برده مىشود و مردم او را مدح و ثنا مىگويند لذت ببرد و كدام عاقلى است كه حاضر شود از حيات و سعادت خود براى خوشى ديگران چشم بپوشد بدون اين كه كوچك‌ترين فايده‌اى براى او داشته باشد . پس اين امور نه ارزشى در برابر توحيد و ايمان به خدا دارند و نه مىتوانند جاى آن را در جلوگيرى از ارتكاب گناه و مخالفت با قوانين و مقررات بگيرند .