تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
حقوق ديگران رواج خواهد يافت ، زيرا انسان چنان كه بارها گفته شده ، سودجوست و همهء موجودات را به نفع خود استخدام مىكند ، هرچند مايهء ضرر ديگران باشد . بلاى بزرگ آن‌جاست كه همهء قدرت‌ها در قوهء مجريه و زمامدار متمركز شود با اتكاى به اين قدرت بىنظير ساير مردم را ضعيف شمرد و نيرويى براى تعديل ارادهء او در كسى باقى نماند و در نتيجه ، خواست او حاكم مطلق بر همهء شئون مردم باشد و تواريخ مملو از داستان‌هاى جباران و زورمندانى است كه به ناحق بر پشت خلق سوار شده و بناى زورگويى و بيدادگرى را گذاشته‌اند و هم‌اكنون چنين زمامدارانى فراوان ديده مىشوند . بنابراين ، هرچند قوانين و مقررات عادلانه‌اى وضع شود و احكام جزايى سخت و تهديد كننده هم وجود داشته باشد ، در عين حال جلو تخلّف و ارتكاب جرم را جز به وسيلهء اخلاق فاضلهء انسانى نمىتوان گرفت . نظم و عدالتى كه در پاره‌اى از ملت‌هاى مترقى ديده مىشود نبايد انسان را گول بزند و گمان كند كه قوانين و مقررات موجب برقرارى عدالت شده است ، زيرا اساساً طرز فكر اين ملت‌ها با طرز فكر ديگران فرق دارد ؛ آنها اجتماعى فكر مىكنند و خير و شرّ خود را همان خير و شرّ جامعه مىدانند ، ولى همّ ايشان صرف استفاده از ملت‌هاى ضعيف و استعمار كشورهاى عقب‌مانده مىشود و هم‌چنين كسانى كه تظاهر به عدل و داد مىكنند نسبت به ملت‌هاى زيردست همان رفتارى را دارند كه جباران و ستمگران پيشين نسبت به افراد داشته‌اند با تفاوت اين‌كه امروز به جاى فرد ، جامعه گذاشته شده و الفاظ ، معانى خود را از دست داده و به ضدّ معانى خود اطلاق مىشوند . آزادى و شرافت و عدالت و فضيلت به چيزهايى اطلاق مىشود كه در واقع مصاديق بندگى و ذلت و ظلم و رذيلت است . اجمالًا قوانين و مقررات از تخلّف و نافرمانى در امان نمىماند مگر اين‌كه بر پايهء اخلاق فاضلهء انسانى قرارداده شود و اخلاق هم نمىتواند سعادت انسانى را تضمين