قانون و ايمان به خدا
انسان در صورتى مىتواند به كمالات نوعى خود برسد و در زندگى سعادتمند شود كه با ساير افراد تشكيل اجتماع دهد و در انجام اعمال حياتى كه انواع و اقسام بسيارى دارد و يك فرد به تنهايى نمىتواند همهء آنها را انجام دهد با ديگران همكارى نمايد . اين امر ، انسان اجتماعى را نيازمند به قوانين و مقرراتى مىسازد كه حافظ حقوق افراد باشد و بهرهء هر كسى را از مزاياى جامعه مشخص نمايد ؛ يعنى اشخاص در حدود وسع خود كار كنند و بعد نتايج كارها مبادله شود به طورى كه هر كسى به اندازهء ارزش كار و وزن اجتماعى خود از كار ديگران بهره ببرد و زورمندى و ناتوانى موجب ستمگرى و ستمكشى نشود .
اين قوانين و مقررات در صورتى مىتوانند مؤثر باشند كه قوانين جزائى ديگرى براى تهديد بر تخلّف و تشويق به اطاعت وجود داشته باشد و براى ضمانت اجراى آنها نيروى حاكمهاى با عدل و انصاف و به راستى و درستى بر جامعه حكومت نمايد .
اين آرزو در صورتى تحقق مىيابد كه قوهء مجريه از جرم اطلاع يابد و قدرت بر مجازات مجرم هم داشته باشد ، ولى در صورتى كه جرم طورى ارتكاب شود كه كسى اطلاع پيدا نكند ( چنان كه وقوع چنين جرمهايى كم نيست ) مانعى براى ارتكاب جرم وجود نخواهد داشت . و همچنين در صورتى كه حكومت نيروى كافى براى مجازات مجرمين نداشته باشد يا سستى و سهلانگارى نمايد ، تخلّف از قوانين و تعدى به