در بخش مجردات مسائل زيادى در مجردات حل شده است ، ولى مراد از فكر در اينجا غير از معناى معروف آن است و آن اين است كه انسان در جايى خلوت و بىسر و صدا آرام نشسته و چشمها را پوشيده ، به صورت خود توجه كند ، مانند كسى كه در آيينه به صورت خود نگاه مىكند و از هر صورت خيالى كه به ذهن او خطور مىكند اعراض نموده ، فقط به صورت خود نگاه كند .
6 . مراد از عبارت عربى اين است كه انسان همانطور كه برهان قائم شده ، پيوسته به خود تلقين كند و بداند كه آنچه از خود و از عالم بيرون از خود درك مىكند ، در خود درك مىكند و مىبايد نه اينكه عالم خارج از خود را يافته باشد . و مراد از نفى صورتهاى خيالى ، اعراض از آنها و منحصر بر نگاه قلبى به صورت خود مىباشد و مراد از فكر در عدم به صورت خود است كه وجودش مجازى است و در حقيقت عدم است .
7 . جمعى از دانشمندان اين فرض را امكانپذير مىدانند ، ولى ظواهر مدارك اصلى از كتاب و سنت ، نسبت به اين فرض روى موافق نشان نمىدهند ، مگر اينكه همچو مجاهد مفروض را مستضعف در مقدمات فرض كنيم .
8 . معناى ياد كردن واضح است و مراد از ياد كردن خدا ابتدا يادكردن اوست در هر فعل و تركى از اعمال و آوردن فعل يا ترك آن ، آنطورى كه خدا مىخواهد و بالاتر از آن ديدن خود است در برابر خدا دائماً و بالاتر از آن ديدن خداست در برابر خود ، به نحوى كه مناسب با ساحت مقدس اوست . . . .
9 . قاعدهء « فاقد شيىء معطى شيىء نمىشود » قاعدهاى است فلسفى و استثناناپذير و طبق اين قاعده هر علتى بايد واجد همان معلول باشد كه ايجادش نموده است و چنان كه در مبحث « جعل » مقرر شده ، اثرى كه علت در معلول مىگذارد در وجود است فقط و ماهيت معلول ارتباطى با علت ندارد . بنابراين ، علت كمالى را كه به معلول مىدهد كمال وجودى است و اما ماهيت ، نه علت واجد آن است و نه اثر علت
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٨