پاسخها بهطور اجمال :
1 . معمولًا علم نفس به فنى گفته مىشود كه از نفس و مسائل مربوط به آن و خواص آن بحث مىكند و معرفةالنفس به شناسايى واقعيت نفس از راه مشاهده و عيان گفته مىشود . شناسايى نفس از راه علم نفس ، « شناسايى فكرى » است و از راه معرفةالنفس « شناسايى شهودى » . . . .
2 . مراد از معرفةالنفس همان معناى اول است ، يعنى شناخت شهودى نسبت به نفس مجرد از ماده و اينكه نوشته « نفس مجرد از ماده و صورت » اشتباه است ، زيرا نفس انسان ، خود صورت اوست و غرض از معرفت نفس همان « رب » است كه در روايات وارد است .
3 . اصل روايت اين طور است : « من عرف نفسه عرف ربه » و دوازده معنا كه براى اين روايات ذكر شده ، به طورى كه يادم مىآيد هيچ كدام معناى دقيق روايت نيست ، فقط وجهى را كه از راه « فقر » توجيه شده مىتوان معناى ظاهرى روايت قرارداد و ارتباط در ما بين عرفان نفس و شناسايى رب در اين راه است كه نفس موجودى است و معلول حق تعالى و در مقال حق تعالى ، هيچگونه استقلالى ندارد و هرچه دارد از آن خداست و مشاهدهء چنين موجودى ، بىمشاهدهء حق صورت نمىگيرد .
4 . مقام نورانيت حضرات مقام كمال ايشان است كه بالاترين مرتبهء كمال ممكن مىباشد و اينكه وارد شده كه آن حضرات : اسماءاللَّه ، وجهاللَّه ، يداللَّه ، جنباللَّه مىباشند كه عميقترين بحثهاى توحيدى است كه بيان تفصيلى آن در اين مختصر نمىگنجد ، آنچه بهطور خلاصه در لفافهء اصطلاح علمى مىتوان بيان كرد اين است كه آن حضرات مظهر تام اسماء و صفات خداوندى بوده ، داراى ولايت كليّه و مجراى فيضالهى مىباشند . شناختن ايشان ، شناخت خدا عزّ اسمه است .
5 . فكر در مجردات راه پيدا مىكند ، چنان كه در ماديات راه پيدا مىكند ، در فلسفه