روشن است خداى متعال از ولايت كفار ( مراد از ولايت آميزش دوستى و مودّت است ، به طورى كه در زندگى انسان تأثير داشته باشد ) با نهايت تأكيد نهى مىفرمايد و با اين حال در مورد ترس و بيم رخصت نمىدهد .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ »
« 1 »
چنانكه اهل سنت و شيعه روايت كردهاند آيهء شريفه در خصوص عماربنياسر نازل شده است . كفار مكه پس از هجرت عدهاى از مسلمانان مكه را گرفته و شكنجه مىدادند و تكليف مىكردند كه از اسلام دست برداشته به مذهب سابق خود كه بت پرستى بود ، برگردند از آن جمله عمّار و پدر و مادرش را گرفته زير شكنجه قرار دادند . پدر و مادر عمار از اسلام برنگشته بالاخره زير شكنجه جان دادند ، ولى عمّار براى اين كه از شكنجه و مرگ رهايى يابد ، صورتاً از اسلام دست برداشته به حقّانيت بت پرستى اعتراف كرد ! و از خطر جانى رهايى يافت سپس پنهانى از مكه درآمده راه مدينه را در پيش گرفت تا در مدينه به حضور پيغمبر اكرم رسيد و با كمال پشيمانى و پريشانى كه از كار خود داشت ، از آن حضرت پرسيد كه آيا من از حريم دين كنار افتادهام ؟
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود كه : وظيفه تو همان بوده كه انجام دادهاى و آيهء فوق دربارهء او نازل شد .
هامش
( 1 ) . كسى كه پس از ايمان ( دوباره ) كافر شود نه آن كسى كه اجبار شود در حالى كه دلش به ايمان آرام است ، بلكه كسى كه كفر در سينهاش جاى گيرد ( به راستى كفر ورزد ) بر ايشان است غضب سختى از خدا و ايشان راست عذابى بزرگ . ( سورهء نحل ، آيهء 106 )