چگونگى جمع بين اين احاديث و احاديثى را كه صريح در معرفت پروردگار است ، بيان فرماييد ؟
5 . چنان كه در رسالهء لقائيه مرحوم ميرزا جواد آقاملكى مسطور است ، فكر در معرفةالنفس مفتاح معرفة الرّب است ، با توجه به اينكه نفس از مجردات است ، آيا فكر مىتواند به مجردات راه پيدا نمايد يا خير ؟ در صورت امكان آن ، مستدعى است طريق فكر را واضحتر از آنچه در آن رساله ضبط شده ، بيان فرماييد ؟
6 . دو مطلب در رسالهء لقائيه ذكر شده است : اولًا ، دربارهء فكر در معرفةالنفس مىفرمايد : « اشتغل المتفكر تازةً لتجزيه نفسه ، و أُخرى لتجزيةالعالم حتى يتحقق له أنّ مايعلمه من العالم ليس إلّانفسها و عالمه إلّالعالم الخارجي و انّ هذه العوالم المعلومة له ، انما هو مرتبة من نفسه » ( ص 188 ) اين عبارت چه معنا دارد و منظور چيست ؟
ثانياً : بعد مىفرمايند : « هر صورت و خيالى را از قلبش نفى نموده سپس فكر در عدم نمايد » منظور از نفى و فكر در عدم چيست ؟
مستدعى است منظور از اين دو عبارت را بهطور واضحترى بيان فرماييد ؟
7 . آيا كسانى كه خارج از مذهب تشيّع و نيز خارج از دين اسلام هستند ، مىتوانند با عبادات و رياضات مخصوص به مذهبشان ، به مقام « خودشناسى » نايل شوند ؟ در صورت امكان مسلم است كسى كه خود را شناخت ، خدا را شناخته و در نتيجه به غايب و هدف دين مقدس اسلام كه توحيد است ، نايل شده و از راهى غير از دستورات اسلامى به هدف رسيده است ، آيا اين فرض امكانپذير است يا خير ؟
8 . منظور از ياد خدا بودن كه در آيات قرآن به آن امر شده ، چيست ؟ آيا ياد خداوند ، ياد اولياى حق و ياد نعمتهاى حق است يا خير ؟ غرض از « ذكراللَّه » را بيان فرماييد ؟
9 . چنان كه روشن است : « فاقد شيئى معطى شيئى نخواهد شد » اگر اين قاعده كليّت داشته و استثناپذير نيست ، پس چگونه پروردگار « جسميّت » به اشياء بخشيده و خود منزّه از آن مىباشد ؟ بااحترام
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٦