اعراض و اوصاف قائم به او هستند مىبرد ، كه آن جسميت و جوهريت مىباشد . و از عدهاى از اوصاف نزديك وى حدّى تهيّه كرده ، و او را معرفى كرده و مىشناساند . پس آنچه از ماهيات اشياء پيش ما حاصل است ، همانا ماهيت اعراض محسوسه مىباشد ؛ و يا ماهيت اعراض محسوسه به علاوهء ماهيت جوهر مادى .
و در تذييل اول گفتيم كه : اصيل ثابت در خارج همانا حقيقت وجود است كه مشكّك و داراى مراتب مختلف است ؛ و از ماهيات در متن اعيان و صحنهء خارج خبرى نيست ؛ و علم به وجود مادى بما أنّه مادى تعلّق نمىگيرد ، بلكه عندالعلم بالمادى علم متعلّق مىشود به يك موجود مجردى كه در مرتبهء فوق ماده از وجود تقرّر دارد ، و عقل او را به جاى ماده پذيرفته ، و حكم به عينيت مىكند ؛ و اگرچه بينهما حمل موجود است ، ولى به حسب حقيقت حمل حقيقه و رقيقه است ؛ نه حمل اولى ، و نه حمل شايع ؛ و اين همان ماهيت اعتبارى سرابى است .
و از اين روى عندالعقل يك سلسله مفاهيم لا يترتّب عليها الآثار به نام ماهيات اشياء پيدا مىشوند ؛ و اينها عبارتاند از عدهاى از ماهيات مستقلّهء در وجود ، و در لحاظ ، يا مستقلّهء در لحاظ ؛ و ماهيات نسبيّهء غير مستقلّهء به لحاظ كه ظهورات و انعكاسات استقلالات و نسب موجوده در عالم تجرّد مىباشند .
و استقلال در لحاظ تابع استقلال وجودى است به وجهى كه اگر چنانچه استقلال وجودى ماهيت جوهرى را از دستش بگيريم ، نسبتى از نسب خواهد بود ؛ و اگر نسبتى را در مهد استقلال لحاظ كنيم ، مستقل از لحاظ خواهد بود ، مثل معناى ابتدا و من حرفى ؛ و از اين روى مىتوان حكم كرد : به اينكه موجودات دو قسم بيشتر نيستند : ذات مستقلّ و نسبت غير مستقلّ ، اگرچه نسبت غير مستقلّه نيز دو قسم مىباشند : نسبت محقّقهء باطرفين ، و نسبت محقّقهء با يك طرف ، زيرا همان حيثيّت عدم استقلال را در نفس وجودات عرضيّه كه وجودات للغير مىناميم ، مىيابيم ؛ غايةالأمر به بيشتر از يك طرف محتاج و مفتقر نيستند .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦١