تذييل سوم بر مكتوب سوم حضرت سيد قدس سره
چنانچه در محلّ خود مبيّن و مبرهن است ، علم منقسم مىشود به حضورى و حصولى . وحضورى عبارت است از حضور معلوم به وجوده العينى الخارجى عندالعالم ؛ و حصولى عبارت است از حضور ماهيت و مفهوم معلوم عندالعالم ، نه هويت و وجود عينى خارجى آن . و علم حصولى اگرچه قسيم علم حضورى است ، ولى به حقيقت مرجع آن به علم حضورى است . و علم حصولى تصديقى مسبوقالوجود است به علم تصورى ، و كلى هم مسبوق الوجود است با علم جزئى ؛ و علم جزئى منوط و مربوط به حسى است كه رابطهء ميان نفس و خارج مىباشد ؛ و از اينجاست كه گفته شده : مَنْ فَقَدَ حِسّاً فَقَدْ فَقَدَ عِلْماً .
و پرواضح و روشن است كه : حواسّ ما از امور خارجيه فقط اعراض و اوصاف جواهر را نايل مىشوند ، نه جوهر را ؛ چه در ما حسى كه جوهر را ادراك بكند ، وجود ندارد . و همهء حواس اعمّ از بصر و سمع و ذوق و شمّ و لمس و اعراض و اوصاف اجسام را درك مىكنند ؛ جز اينكه هر چه در بادى حال احساس كنيم ، با نعت استقلال و صفت تماميّت ، نايل مىشويم . چه امر موجود بدون استقلال تحقّق ندارد ؛ با اين همه ، معناى استقلال مذكور را به يكى يا به همهء حواسّ نسبت نمىتوان داد . سپس انسان كه اعراض و اوصاف را به هيئت اجتماع و دستهجمعى درك مىكند ؛ به واسطهء بطلان بعضى از مدركات خود ، به ابقاى موضوع ، پى به وجود يك موجود مستقلّ كه اين