زمام امور خود را خودشان به دست گيرند و براى جلوگيرى از هرج و مرج خود آنها اكثريت يا اتفاق را برنامهء عمل قرار دهند و بنابراين فرض در جامعهء نامبرده روش اجتماعى اجرا خواهد شد . چنانكه مىدانيم جهان بشريّت روزگاران درازى با هر يك از اين روشها گذرانيده و مزهء تلخ يا شيرين آنها را چشيده است و در حال حاضر نيز مىچشد ولى اسلام نظر به اصول سهگانهاى كه ذكر شد هيچ يك از اين روشها را نمىپسندد ، زيرا سپردن زمام امور زندگى به دست خواستهاى فرد يا اكثريت افراد يعنى پايهگذارى زندگى روى عواطف و احساسات مخالف امتيازى است كه آفرينش به انسان داده و بدين وسيله او را از ساير حيوانات جدا كرده . انسان به نيروى عقل و خرد مجهز است و به وسيلهء آن خوبى و بدى و نفع و ضرر و خير و شرّ خواستههاى خود را مىسنجد و پس از رواديدِ خرد و عقل اقدام به عمل مىنمايد ، به خلاف ساير حيواناتى كه از روى قريحه كار مىكنند و در صورتى كه حكومت و نفوذ از آن عواطف و احساسات مىباشد و از هر خواستهاى خواه با حق و صواب توافق داشته باشد يا نه فرمانبردارى شود ، نيروى تعقّل الغا خواهد شد و چنان كه قرآن كريم مىفرمايد منطق چهارپايان جاى منطق انسانى را خواهد گرفت :
« الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ »
. « 1 »
نبايد هر يك از روشهاى جهان بشريّت كه جزء لاينفك و سرسپردهء جهان آفرينش مىباشد استقلال پيدا كرده ، از جهان بزرگ كه محيط زندگى اوست به كلى جدا گردد و حال آنكه در جهان آفرينش نمىتوان چيزى را پيدا كرد كه محيط هستى آن در وظايفى كه انجام مىدهد تأثير و دخالت نداشته باشد . هر نوع از انواع موجودات را بررسى كنيم خواهيم ديد در هستى خود هدفى دارد و طبق هدف خاص خود از ناحيهء آفرينش با وسايل و ابزارهايى تجهيز شده ، به سوى مقصد خود هدايت
هامش
( 1 ) . محمد ، آيهء 12