قانونى مال يتيمان را بيان مىكنند و آيهء سوم سوره
« وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ »
« 1 » - كه در سياق آيهء دوم
« وَ آتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ »
قرار گرفته ، به دست هر كسى كه كم و بيش به زبان عربى آشناست بيفتد ترديد نمىكند كه حكمى است اخلاقى و امرى است ارشادى نه مولوى مانند صدها اوامر ارشادى ( اتقوااللَّه واطيعواللَّه و نظاير آنها ) كه در سرتاسر قرآن كريم وارد است و مضمونش اين كه كسانى كه مىترسند اگر با يتيمان ازدواج كنند عدالت ننمايند ( و از خود مطمئن نيستند ) نظر به اينكه امرى است خطرناك و هلاكتبار با زنان غير يتيم ازدواج كنند و لازمهء اين ارشاد و راهنمايى اين نيست كه زنان يتيم در جامعه بىشوهر و متروك بمانند ، زيرا هرگز اتفاق نمىافتد كه همهء مردان جامعه بدون استثنا اين ترس را داشته باشند بلكه پيوسته كسانى با تقوا و كسانى كه نمىترسند و مستقيم هستند وجود دارند ، چنان كه در جامعهء اسلامى هميشه كسانى كم يا زياد هستند كه به استقامت خود اعتماد و اطمينان ندارند و از اين گونه اقدامات مىترسند و از اين گونه ارشاد و هدايت استفاده مىكنند و بنابراين افسانهء اينكه لازمهء اين معناست كه زنان يتيم بىشوهر مىمانند و اينكه خداوند ظلم را به عنوان يك امر طبيعى از مسلمانان بپذيرد و اينكه خداوند به ازدواج با يتيمان و حمايت ايشان ترغيب و تشويق كند نه اينكه از ازدواج با آنان نهى كند و برحذر دارد ، اشكالات بىپايهاى خواهد بود و لطيفتر اينكه نويسندهء نامبرده در معناى آيه زنان نوجوان يتيمدار را به يتيمان اضافه كرده ، در صورتى كه در آيه خبرى از آنان نيست .
نويسندهء نامبرده در ذيل عبارت قبلى كه نقل كرديم مىگويد : « در اينجا يك مسئلهء به مراتب مهمتر مطرح مىگردد و آن مسئلهء عجز قانون است در جلوگيرى از ظلم ، زيرا تفسير مزبور مىرساند كه گويى چون قانون توانايى مجازات ظلم به حق هر يتيم
هامش
( 1 ) . همان ، آيهء 3