را ندارد بنابراين خداوند ظالم احتمالى را نصيحت مىكند كه از ازدواج با يتيم و يتيمدار سر باز زند ، زيرا قانون توانايى جلوگيرى از ظلم او را ندارد . . . » .
پس از چند سطر مىگويد : « نكتهء ديگر اينكه از نظر اين مفسر ظاهراً زن اصلًا صاحب شخصيت ذاتى نيست و شخصيت او تابع يك آقا بالاسر است هميشه بايد پدر يا موقعيت فاميلى داشته باشد تا از حق و حقوق او دفاع كند ، زيرا خودش توانايى حفظ حقوق خويش را ندارد و قانون حكومت اسلامى نيز گويى همين بىكفايتى را دارد .
از اين تفسير استنباط مىشود كه قاعدتاً هرگاه مردى پدر زنش فوت كرد و زنش يتيم شد اگر مىترسد مال زن را براى خودش بردارد بهتر آن است كه او را طلاق دهد تا به او ظلم نكرده باشد » .
اين عبارات در صورتى كه مضمون آيهء ارشاد و نصيحت باشد كه مسلمانان از كارى كه از خطر هولناك آن مىترسند خوددارى كنند ، اسلام را با عجز قانونى و بىكفايتى آن متهم مىكند .
قانون عبارت است از يك سلسله حقوق فردى و اجتماعى كه جامعهء بشرى را به سوى يك زندگى سعادتمند سوق دهد و بنابراين عجز و بىكفايتى يك قانون يا اين است كه نسبت به بعضى از اعمال مقرراتى نداشته باشد و يا اينكه نسبت به بعضى از اعمال شايسته يا ناشايسته پاداش نابهجا داشته باشد مانند اينكه در خدمات بسيار بزرگ پاداش ناچيز و در برخى از گناهان بسيار بزرگ مجازات ناچيز معين كند و يا اينكه مجرى قانون شخصى كه قانون معرفى مىكند يا اشخاص مهمل و بىكفايت باشد .
اينهاست جهات عجز و بىكفايتى قانون ولى اگر قانونى در يك واقعهاى حكم فصل داشته ، مقررات كافى داشته باشد و براى آماده ساختن مكلف ارشاد و نصحيتى هم ضميمه كرده و مكلف را از مخالفت قانونى برحذر داشته و يك نحو تقويتى
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٥