انداخته و به فرار و از ميان معركه در رفتن وادارش مىكند .
و اين دو صفت « شجاعت » و « جبن » يا به لفظ خودمان پردلى و بزدلى ، دو خلق از اخلاق انسانى مىباشند كه يكى پسنديده و ديگرى ناپسند است . غالباً يكى از اين دو صفت در ما موجود و منشأ اثر است ، با اين همه گاهى هم اتفاق مىافتد ، به ويژه در اوايل زندگى كه لوح درونى انسانى از هر دو صفت پاك بوده و هيچ يك از اين دو صفت ادراكى ثابت را ندارد و در نتيجه ، در موارد خطر قطعى يا احتمالى حالش روشن نيست ؛ گاهى در برابر حوادث ناگوار تهديد كننده ، استقامت مىورزد ، و گاهى فرار را برقرار ترجيح مىدهد .
عمل و « كار » مجموعهاى است از حركات و سكنات كه انسان با شعور و اراده براى رسيدن به يكى از مقاصد خود ، روى ماده انجام مىدهد و طبعاً هر عملى مركب از صدها و هزارها حركات و سكنات بوده و يك واحد حقيقى نيست ، ولى نظر به يكى بودن مقصد ، صفت وحدت به اين حركات و سكنات مختلفه داده و او را با رنگ يگانگى رنگين مىكنيم .
اگر تنها در يك نوبه خوردن غذا ، كه عمل واحد و يك كارش مىدانيم دقيق شويم ، به آسانى درك مىكنيم كه خوردن يك لقمهء غذا حركات و سكنات زيادى ؛ مثلًا از دست و سر و دهان و گلو و مرى و معده لازم دارد كه انسان براى خاموش كردن آتش شهوت و پاسخ دادن داعيهء گرسنگى كه در خود حس مىكند ، مقصد « سير شدن » را مانند مقياس در دست گرفته ، با وى اندازهگيرى كرده و با كمال مهارت اين حركات و سكنات را از اعضاى مربوط تنظيم نموده و سپس نام واحد به رويش گذاشته و اراده را به سوى وى برانگيخته و عمل و فعل خود را به نام « يك نوبه غذا خوردن » انجام مىدهد .
به هر حال ، عمل وقتى كه به ماده ارتباط نزديك پيدا كند و به قول خودمان عمل جوارحى بوده و با دست و پا مثلًا انجام گيرد ، معنايش همين است ، ولى در عمل
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٨