رابطهء اعتقاد و اخلاق و عمل
معناى تحتالفظى اين سه كلمه : « اعتقاد ، خلق و عمل » را مىدانيم و به حسب سير زندگى ، هزارها مصداق از براى هر يك از آنها پيدا كرده و از نظر گذراندهايم . گرچه ممكن است اشخاصى پيدا شوند كه به واسطهء اختلاف لغت ، اين مفاهيم سهگانه را از اين الفاظ ( كه عربى مىباشند ) نفهمند ، ولى در عين حال ، اين مفاهيم را شناخته و الفاظ ديگرى را نماينده و نشان دهندهء ، آنها مىدانند ، و روى هم رفته همه به اين مفاهيم آشنا هستند .
« عقيده » يا « اعتقاد » به يك صورت فكرى مىگوييم كه انسان به او ايمان و تصديق دارد ؛ مانند اينكه مىگوييم : « دورهء سال خورشيدى زمين ، روى چهار فصل بهار و تابستان و پاييز و زمستان گردش مىكند » ، « چنگيزخان مرد خونريزى بوده است » و مانند عقيدهء مسلمانان : « جهان هستى و هرچه در اوست آفريدهء خداست » ، « آفريدگار جهان يكى است ، و هر چه هستى و آثار هستى است از اوست » و نظاير اينها .
« خلق » به يك صورت ادراكى مىگوييم كه در درون انسان جاىگير شده و در هر موقع مناسب ، در درون انسان جلوه كرده و او را به ارادهء عمل وادار مىنمايد ، چنان كه انسان پردل ، يك صفت درونى دارد كه با هرگونه خطر قابل دفعى رو به رو شود ، به هيجان آمده و خودنمايى كرده ، و به سوى مبارزه و دفاع دعوتش مىكند و به عكس انسان بزدل حالتى در درونش نهفته كه با هر خطر مواجه شود ، اعصابش را از كار