تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
به چيزى كه خيرو شرّش معلوم نيست ( در قسم دوم ) هر دو اعتقاد خرافى است . آراى انسان منتهى به اقتضاى فطرت است . فطرت بحث از علل اشيا مىكند و آدمى را برمىانگيزاند كه در راه رسيدن به چيزى كه كمال حقيقى اوست بيفتد . روى اين اصل ، انسان در برابر رأى خرافى كه از روى كورى و نادانى اخذ شده باشد خضوع نمىكند . چيزى كه هست عواطف انسانى و احساسات باطنى كه خيال آنها را مىشوراند ايجاب مىكند كه انسان به خرافات عقيده پيدا كند ، عمدهء اين عواطف خوف و رجاء و بيم و اميد است . خيال براى انسان صورت‌هايى را همراه با خوف يا رجاء تصوير مىكند ، احساس خوف يا رجاء اين صورت‌ها را حفظ مىكند و نمىگذارد از نفس كه ترسان يا اميدوار است مخفى و ناپديد گردد . مثلًا اگر انسان در يك شب تيره و تار كه چشمش ياراى ديدن نداشته باشد تنها و بىانيس در وسط بيابان وحشتناكى گرفتار شود ، هيچ ملجأ و پناهى ندارد كه دلش آرام گيرد و ايمن گردد ، چراغى هم نيست كه خطرات را از چيزهاى ديگر تميز دهد ، خيال در اين‌جا به فعاليت مىافتد و هر شبحى را كه به نظر او آيد به صورت غول مهيبى درمىآورد كه قصد هلاك او را دارد يا به صورت روحى كه هيچ واقعيت ندارد ! شبحى كه خيال كرده ، حركت مىكند ، مىآيد و مىرود ، به آسمان بالا مىرود و به زمين برمىگردد و به شكل‌ها و تمثال‌هاى گوناگونى درمىآيد . انسان هر وقت كه حال خوف و ترس پيدا كند ، خيال آن شبح مجعول را در برابرش تكرار مىكند و يا ممكن است كه اين حالت از يك نفر به ديگرى منتقل شود و حالى نظير حال خودش در او ايجاد كند و كم‌كم منتشر گردد ، در حالى كه يك موضوع خرافى است كه به هيچ وجه منتهى به حقيقت نباشد .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 101 | السيد محمدحسين الطباطبائي