تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
خود پيغمبر اكرم در طول زمان بعثت با گفتار و رفتار خود ، اين معنا را اثبات كرد و جاى كوچك‌ترين توهمى براى كسى نماند . مخصوصاً پيغمبر اكرم در غذا خوردن و نشستن و سلام دادن ، به اين جهت ، مقيد بود . كتب سيره مانند سيره ابن‌هشام و سيره حلبيّه و سيره زينى دحلان و بالخصوص شفا تأليف قاضى و شرح شفا تأليف ملاعلى قارى ، ج 1 ، ص 287 - 294 و بحار الانوار ، ج 6 و سفينةالبحار ، مشروحاً اخلاق آن حضرت بيان شده است . پس با وجود اين همه دليل و روش عملى ، جاى افكار « حلول و اتحاد » براى احدى نمانده بود . ولى چون مردم به زمان جاهليت نزديك بودند و هنوز افكار اسلامى به‌اعماق قلب همه‌شان نفوذ نكرده بود و حقيقت توحيد را نيافته بودند ، لذا افكار پست دوران جاهليت در رفتار و گفتار بعضى تجلى مىكرد ، دين و عقايد اسلامى را بسته به وجود پيغمبر اكرم دانسته و با مردن او فاتحه دين را مىخواندند كه در چند مورد اين افكار ديده مىشود : 1 . مرتدين يمامه و بحرين و يمن از اين عقيده بىبهره نبودند گرچه در صورت ظاهراً « سود عينى » در يمن و « مسيلمه » در يمامه براى رسيدن به آرمان مادى ، ادعاى نبوت كردند ، ولى تابعين آنها كه از اسلام دست برداشتند ، روى اين فكر كار خود را انجام مىدادند ، لذا در بحرين مىگفتند : « لو كان محمد نبيّاً مامات » ؛ اگر محمد صلى الله عليه و آله پيغمبر بود ، نمىمرد . « 1 » 2 . اهل مكه با شنيدن خبر ناگوار مرگ پيغمبر اكرم ، مضطرب شدند و به فكر « ارتداد » افتادند تا اين كه « سهيل » كه يكى از اشراف « خزاعه » بود ، نطقى ايراد كرده و گفت : « هركس محمد صلى الله عليه و آله را مىپرستيد ، محمد صلى الله عليه و آله مرد و هر كس كه خدا را مىپرستيد خدا نمرده است و نمىميرد » . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 520 ؛ كامل ، ج 2 ، ص 141 و بدايه ، ج 6 ، ص 327 - 328 ( 2 ) . الاصابه ، ج 2 ، شماره 3573 ؛ استيعاب ، ج 2 ، ص 371 - 372 ؛ البدايه ، ج 5 ، ص 279 ؛ ابوالفداء ، ج 1 ، ص 160 ؛ الدّرالمنثور ، ج 2 ، ص 81 و صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 54