داشتهاند ، با تمام قوا در حديث و كلام و فقه كوشيده ، و اين علوم ، و علوم مربوطهء به آنها را مانند درايه ، رجال و اصول ، به سرحد كمال مىرسانيدند ، و آخرين نظريات دقيقهء وقت را ضبط مىكردند و قرنها با همين رويه پيش مىرفتند .
ولى ، از قرن دهم به اين طرف ، نظر به اينكه تاحدى از استقلال برخوردار شدند ، ديگر نياز و حاجت شديدى به دفاع از عقايد مذهبى ، حس نكردند ، و در نتيجه ، بحث كلامى حالت ركود پيدا كرده و از پيشرفت بازماند . بحثهاى كلامى امروز ما ، همان محصول افكار سيصد ، چهارصد سال پيش است كه دست به دست مىگردد !
لكن ، فقه و مقدمات فنى آن ، مانند : اصول ، حديث و رجال ، به واسطهء بقاى احتياج عمومى ، در حال پيشرفت بوده و سال به سال به نشو و نماى مناسب خود ادامه مىدهد . « 1 »
در تفسير ، در حدودى كه فقه و كلام ايجاب مىكرد ، اشتغالاتى پيدا كردهاند و چنانكه گفته شد ، گرفتارىهاى اجتماعى مذهبى از اشتغال بيشتر از حد حاجت يومى ، مانع مىشده است .
و از طرف ديگر اخبار زيادى از پيشوايان خود ، در تفسير آيات داشتند كه حوايج ابتدائيشان با آنها قابل رفع بوده ، و به همان اندازه ( بدون تحمل رنج بحثهاى دقيق و عميق ) قناعت مىكردهاند .
قدر مسلّم اين است كه در عين حال كه در شيعه ، بلكه در اسلام ، تفاسير نفيسى بر قرآن كريم نوشته شده است ، نظر به اينكه مذاقهاى ويژه مؤلفين در بحثهاى
هامش
( 1 ) و در اثر همين پيشرفت بود كه در ظرف همين سه چهار قرن اخير عدهاى از نوابغ علم و مؤسسين در فنون نامبرده به وجود آمدند ، مانند مجلسى صاحب بحارالانوار ( متوفاى 1110 ) و فيض كاشانى ، صاحب وافى ( متوفاى 1070 ) و شيخ حرّ عاملى ، صاحب وسائل ( متوفاى 1104 ) و سيد هاشم بحرانى ( متوفاى 1107 - 1109 ) در حديث ، و ميرزا محمد اردبيلى ، مؤلف جامع الرواة ، معاصر مجلسى ، در رجال ، و وحيد بهبهانى ( متوفاى 1205 - 1208 ) و شيخ مرتضى انصارى ( متوفاى 1281 ) در اصول ، و شيخ جعفر كاشف الغطاء ( متوفاى 1227 - 1228 ) در فقه ، و نظاير اين بزرگان