تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
اسلام ، از تمام مزاياى اجتماعى بهره‌بردارى مىكردند . بعد از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و شهادت على عليه السلام رژيم حكومت اسلامى به وسيلهء بنىاميه به « سلطنت موروثى » ضد اسلامى تبديل گرديد كه مادهء اول برنامهء عمومى آن : زور ، فشار ، اعدام ، و به طور كلى ديكتاتورى به تمام معنا بود . اعمال و رفتار بنىاميه و بعد از آنها بنىعباس شاهد صدق مدعاى ماست . در حكومت‌هاى ديكتاتورى نوعاً « حكومت » و به عبارت روشن‌تر « رئيس حكومت » فعال مايشاء است ، و هر عمل « ديكتاتور » بدون چون و چرا بايد مورد پسند ملت باشد ، و گرنه مىتوان ملت را نديده گرفت ! بنىاميه و بنىعباس تمام مخالفين خود را بدون « محاكمه » اعدام مىكردند . در نطق‌ها و خطابه‌هاى خود مردم را تهديد مىكردند كه دست از پا خطا نكنند . ما در اين‌جا چند نمونه از گفتارها و اعمال آنها را كه معنايى جز ديكتاتورى و فعال مايشاء بودن رئيس حكومت ندارد ، براى شما نقل مىكنيم : عبدالملك بن مروان در سال 75 ه پس از حج ، خطبه‌اى خواند و گفت : من اين مردم را با شمشير درمان مىكنم . به خدا هر كس مرا به پرهيزكارى دعوت كند گردن او را خواهم زد . « 1 » و خطبه‌اى نيز پس از قتل عده‌اى از بزرگان شيعه و رؤساى « توابين » خواند و در ضمن آن گفت : شمشيرها سر پيشواى گمراهان را بازيچهء دست كودكان كرد و بعد از اين كسى را ياراى سرپيچى نيست . « 2 » روزى يكى از مسلمانان به وليدبن عبدالملك گفت : « اتق اللَّه » - از خدا بترس - وليد دستور داد آن مرد را همانجا زير لگد كشتند تا عبرت سايرين شود !
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن اثير ، ج 4 ، ص 190 و 251 و تاريخ تمدن اسلامى ، ج 4 ، ص 78 ( 2 ) . طبرى ، ج 7 ، ص 47 ، و مروج الذهب ، ج 2 ، ص 110 . 292 . كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 251 و تاريخ تمدن اسلامى ، ج 5 ، ص 136