ثانياً : از اينجا روشن مىشود كه چرا رسول اكرم صلى الله عليه و آله از روز بعثت تا وفات ، در موارد زياد و زمانهاى مختلف ، تصريحاً و تلويحاً راجع به خلافت على عليه السلام سخن گفته ، با آنكه از روز غدير هنوز خبرى نبوده است .
حليةالاولياء و ينابيع المودة و نورالابصار و تاريخالخلفاء و خصائص نسائى و فرائد السمطين و مناقب خوارزمى و تاريخ ابنعساكر و مستدرك حاكم مملو از اين اخبار است ) .
زيرا كه واضح است خلافت از روز بعثت بوده ، و حضرت در هر مقام مناسبى ، اين فرض الهى را به مردم ابلاغ مىكرده ، تا اينكه روز غدير در ميان جماعت انبوه ، بيعت عمومى به عمل آمد .
ب ) حديث غدير
در سال دهم هجرت ، پيغمبر اكرم هنگام مراجعت از « حجةالوداع » ، به دستور خدا مردم را در سرزمين غدير ( جايى است ميان مكه و مدينه ) گرد آورده و از جهاز شترها ، منبرى تشكيل دادند .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله برفراز آن درآمد و خطبهاى خواند و على عليه السلام را به ولايت و خلافت بعد از خود نصب ، و از مردم بيعت گرفت .
اين حديث را صد و ده نفر از صحابه روايت كردهاند و به طرق مختلف در كتب اهلسنت ثبت شده است . براى تفصيل اسانيد حديث ، بايد به كتاب عبقات الانوار ، « ميرحامد حسين هندى » و الغدير ، ج 1 مراجعه كرد .
اين حديث ، ميان اهل حديث و تفسير و لغت و تاريخ شهرت كامل دارد ، و شعراى اسلام تاكنون هزاران اشعار در اين باره سرودهاند .
انس بن مالك و براءبن عازب و بريده و ابوهريره و ابوبكر ( خليفهء اول ) و ام سلمه - همسر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله - و ابىبن كعب و ديگران از راويان اين حديثند .