تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
طور اجمال به ذكر چند مورد اكتفا كرده و باقى را به كتاب‌هاى مفصّلى كه در اين‌باره تأليف شده است وامىگذاريم :

الف ) دعوت بنىهاشم

روز نزول آيهء
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »
، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد على عليه السلام غذايى تهيه كرد ، مردان بنىهاشم را كه تقريباً چهل نفر بود ، دعوت نمود ، پس از صرف غذا فرمودند : « اى اولاد عبدالمطلب ! قسم به خدا ، من فردى را در ميان عرب سراغ ندارم چيزى براى قوم خود آورده باشد ، بهتر از آنچه كه من آورده‌ام ، خدا مرا امر فرموده است كه شما را به سوى آن دعوت كنم . . . . كدام يك از شما شريك رنج‌ها و زحمت‌هاى من مىشود ؟ به اين شرط كه او برادر من ، وصىّ و جانشين من در ميان شما باشد . همه ساكت ماندند ، تا اين‌كه على عليه السلام به پاخاست و دست بيعت داد . پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دست به گردن على عليه السلام گذاشت و فرمود : اين برادر و وصىّ و جانشين من است ، سخنانش را بشنويد و اطاعت كنيد ! « 1 » اين قصه فكر را دربارهء خلافت عوض كرده و پاره‌اى از مشكلات تاريخى را حل مىكند : اولًا : معلوم مىشود كه خلافت اميرالمؤمنين على عليه السلام ، از روز بعثت توأم با نبوت اظهار شده ، و اختصاص به روز غدير ندارد ، گويى كه اساس رسالت پس از توحيد ، نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ولايت على عليه السلام بوده است .
هامش
( 1 ) . طبرى ، ج 2 ، ص 63 ؛ كامل ، ج 2 ، ص 22 ؛ ابوالفداء ، ج 1 ، ص 119 ؛ حياة محمد هيكل ، طبع اول ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 159 و 111 . و اين حديث را ابن‌كثير در البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 352 ؛ و طبرى در تفسير كبير ، ج 19 ، ص 68 و 69 نقل كرده‌اند و به جاى وصيى و خليفتى ، « كذا و كذا » نوشته‌اند . و در ذيل قصهء « اسمعوا له و اطيعوا » نقل كرده‌اند
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 269 | السيد محمدحسين الطباطبائي