تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
امام حسن عليه السلام در نامه‌اى كه به معاويه نوشته مىفرمايد : « هنگامى كه خدا پيامبر را از ميان امت برداشت ، عرب در جانشينى او نزاع كردند ، قريش گفتند : ما اقرباى پيغمبر و وارث او هستيم ، شما با ما در سلطنت وى نزاع نكنيد ، عرب سخن قريش را پذيرفتند و لكن قريش دربارهء ما انكار نمودند . آنچه را كه عرب از آنها قبول كرده بود ، افسوس كه قريش انصاف را رعايت نكردند » « 1 » .

اعتراض سلمان

سلمان در روز سقيفه فرمود : با پيرمردى بيعت كرديد و از اهل بيت پيغمبر خطا رفتيد . اگر خلافت را در آنها قرار مىداديد ، احدى اختلاف نمىكرد ، و زندگانى پرنعمت و آبرومندانه‌اى را داشتيد . سپس گفت : « كرديد و نكرديد » « 2 » .

نطق ابوذر

ابوذر در آن روز ، در مدينه نبود و هنگامى كه وارد مدينه شد و ديد كه ابوبكر خليفه شده است ، گفت : اسلحه را برداشتيد ، و لكن غلافش را بجا گذاشتيد ( يعنى خلافت را قبول كرديد ، و محلش را گم كرديد ) . اگر اين خلافت را در اهل‌بيت پيغمبر قرار مىداديد كسى مخالفت نمىكرد « 3 » . يعقوبى گويد : ابوذر در مسجد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله سخنرانى كرد و گفت : محمد وارث علم آدم و فضايل پيامبران است ، على وصى و وارث علوم پيغمبر اكرم است . اى امت سرگردان و حيران ! اگر اشخاصى را مقدم مىداشتيد كه خدا مقدم كرده ، و آنهايى را كه
هامش
( 1 ) . ابن ابىالحديد ، ج 4 ، ص 9 ؛ كشف الغمة ، نامهء ديگرى نيز به همين مضمون در مقاتل الطالبين ، ص 37 ، و شرح ابن‌ابىالحديد ، ج 4 ، ص 12 نقل شده است ( 2 ) . ابن ابىالحديد ، ج 2 ، ص 17 ( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 5