ولى از جاهاى ديگر و در موارد مختلفى ، اسامى اين عده و كيفيت فعاليتها و كوششهاى آنها به دست مىآيد .
در جريان سقيفه و بعد از آن ، در دورهء خلافت عثمان ، در روز شوراى شش نفرى ، اسمى از اين اشخاص به اصطلاح « اقليت » به ميان آمده است ؛ مثلًا يعقوبى در اين مقام نام جمعى را ذكر كرده است ؛ كه عبارتند از : عباس ، فضلبن عباس ، زبير ، خالدبن سعيد ، مقداد ، سلمان فارسى ، ابوذر ، عمار ، براءبن عازب و ابى بن كعب . « 1 » اما ، مسلماً علاوه بر آنهايى كه يعقوبى ذكر كرده ، افراد ديگرى نيز بودهاند كه از جملهء آنها : ابان و عمر و برادران 1 لد ، 4 خالدبن سعيد ، بلال ، مؤذن پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و قيسبن سعدبن عبادة را مىتوان نام برد .
ابن ابىالحديد حتى در مورد « قيس » مىگويد : « قيس در موضوع خلافت از پدر خود قهر كرد و قسم خورد كه با او سخن نگويد » . « 2 »
اينها جمعى از افراد شيعه در صدر اسلام هستند كه از نصوص قرآن مجيد و از مقام ولايت اميرالمؤمنين على عليه السلام ، و اهلبيت پيغمبر صلى الله عليه و آله طرفدارى نموده و در اين راه فداكارى كردند ، ولى كمكم در دورهء حكومت خلفاى ثلاثه تعداد شيعه بيشتر شد كه تكتك آنها نيز از رجال بزرگ اسلامى ، و از مردان فضيلت و تقوا بودند و در تمامى كتب تاريخ و تراجم ، جز نام نيك چيزى ديگرى از آنها ديده نشده است ، كه به عنوان نمونه افراد ذيل را مىتوان شمرد : هشامبن عتبه ، محمدبن ابىبكر ، صعصعةبن صوحان ، زيدبن صوحان ، عبداللَّه بن بديل خزاعى ، عبداللَّه بن هاشم ، عدىبن حاتم ، حجربن عدى ، ميثم تمار ، حارث اعور ، اصبغبن نباته ، عمروبن الحمق ، مالكبن الحارث الاشتر و . . . .
مرحوم آيةاللَّه كاشفالغطاء ، دراين باره مىنويسد :
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 103
( 2 ) . شرح نهجالبلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 2 ، ص 18