بىاينكه واسطهاى از قبيل حواس و قواى ادراكى و هر وسيلهء علمى ديگرى كه فرض شود به كار برد ، به جهت حضور ذوات آنها ، بىهيچ حجاب و ساترى آنها را مشاهده مىنمايد ، همچنين حق سبحانه ، به واسطهء همين احاطه و حضورى كه نسبت به ذات هر موجودى دارد و هيچگونه حجابى در بين نيست ، براى موجودات بالذات معلوم مىباشد .
البته اين علم از راه فكر نبوده و ذهنى نيست ، زيرا تصور ذهنى ( علم حصولى ) ، با وجود ذهنى تحقق مىپذيرد ، و وجود ذهنى براى حق سبحانه محال است ، زيرا مستلزم محدوديت ذات متعاليهاش مىباشد ، بلكه علمى است كه معلوم وى ، همان وى ، همان وجود خارجى شىء است ، نه صورت ذهنى آن ( علم حضورى ) .
نكتهاى كه در اين بحث نبايد از آن غلفت كرد اين است كه حضور چيزى ( حضور شىء لشىء ) كه حقيقت علم است ، متوقف بر استقلال وجودى شىء دوم است ، كه شىء اول براى آن حاضر مىشود ، و موجودات ممكنه به واسطهء ربط داشتن وجودشان نسبت به حق سبحانه ، هيچگونه استقلالى از خود نداشته ، و استقلالشان با اوست .
بنابراين ، حضور حق سبحانه براى انيّت آنها ، با خود حق تمام مىشود ، چنانكه حضور غيرحقّ ( ساير اشياء معلومه ) نيز براى آنها با وجود حق سبحانه تمام مىشود .
پس در حقيقت ، علم اشياء - به حق سبحانه و به غير حق - با حق است ، و نتيجهء اين بيان اين است كه حق سبحانه با ذات خود ( بدون هيچ واسطهاى ) شناخته شده و همهء اشياء به واسطهء حق شناخته مىشوند ( درست دقت شود ) .
اين بحث به طور توقف ، مسئلهء انقسام علم را به دو قسم : علم حصولى و حضورى ، و انقسام علم حضورى را به سه قسم : علم شىء به نفس ذات خودش ، و علم علّت به معلول ، و علم معلول به علت حل مىنمايد ، زيرا علم حق سبحانه به ذات خودش ، و همچنين به اشياء چنانكه معلوم شد ، به واسطهء صورت ذهنى نبوده ، و خود
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٦