و بيان اين مطلب روى پايهء وحدانيّت مطلقهء ذات حق گذاشته شده است . توضيح اينكه :
اگر تعلق معرفت به حق سبحانه به واسطهء چيزى كه غير اوست تحقق گيرد ، مانند حجابى يا صورتى يا مثالى و بالاخره با يك واسطهء فكرى واسطهء مفروض يا مخلوق اوست يا نه ؛ اگر مخلوق بوده باشد لازمهاش معرفت به مباين است با مباين و آن محال است ، و اگر غير مخلوق بوده باشد لازمهاش تحقق واسطه است ( امر ثالث ) بين خالق و مخلوق و آن محال است ، پس حق سبحانه به واسطهء غير خود شناخته نمىشود .
و چون اسما و اوصاف ، كه به حسب معانيشان بر حق اطلاق مىشوند غير او مىباشند موجب معرفت حقيقى نخواهد بود ؛ و در نتيجه ، كسى كه دعوى كند كه با اسما و اوصاف به حق ايمان آورده است در خصوص معرفت گمراه است .
پس حق سبحانه ، خودش بلاواسطه خود را مىشناساند ، و چون به همه چيز محيط است ساير اشيا با روشن بودن او روشن و شناخته مىشوند ، و البته احاطهء وى به طور آميزش و اختلاط نيست .
18 . حديثى كه از امام اول در تفسير قدر وارد است :
جاء إليه رجل ، فقال : يا أميرالمؤمنين ! أخبِرني عن القدر ! فقال : بحر عميق فلاتلجه .
فقال : يا أميرالمؤمنين أَخْبِرني عن القدر ، قال : طريق مظلم فلاتسلكه . قال : يا أميرالمؤمنين أخبِرْني عن القدر ! قال : سرّ اللَّه فلاتتكلّفه . قال يا أميرالمؤمنين أخبِرْني عن القدر ! فقال أميرالمؤمنين عليه السلام : أما إذا أبيت فإنّي سائلك : أخبرنى أكانت رحمة اللَّه للعباد قبل أعمال العباد ، أم كانت أعمال العباد قبل رحمة اللَّه ؟ ؛ « 1 »
مردى به حضور اميرالمؤمنين على عليه السلام رسيده و گفت : يا اميرالمؤمنين « قدر » را براى من تفسير كن ، فرمود : درياى ژرفى است در آن فرو مرو ! دوباره گفت : يا اميرالمؤمنين
هامش
( 1 ) توحيد صدوق