زندگى جامعه در موافقت روش اوست با نظام تكوين و دستگاه آفرينش ، كه انسان جزو لاينفك آن است .
و اين موافقت وقتى صورت مىگيرد كه انسان براى خداى آفرينش خضوع كرده و موقعيت خود را در نظر گرفته و سرانجام خود « معاد » را هرگز از نظر دور ندارد .
و همهء اينها ، وقتى محفوظ و مصون هستند كه اخلاق و عواطف در حال اعتدال ، به رشد خود ادامه دهند .
* * * اسلام در دعوت خود ، واقعبينى انسان ، يعنى شعور و ادراك انسان طبيعى بىآلايش ، و به عبارت ديگر عقل سليم را طرف توجه قرار داده است .
چنانكه اول چيزى كه به شعور واقعبين انسان جلوه مىكند ، همان « حق » و واقع است ، كه آيينهء ادراك انسانى ، اضطراراً صورت آن را به خود مىگيرد ، و هرگز نمىتواند خود را وادار به وارونه كردن آن نمايد .
همچنين اول واجب براى انسان ، اين است كه به واقعبينى خود قيمت داده و اثرى را كه واقعبينى در اعمال انسانى دارد ، خنثى نكرده و به وظايفى كه از واقعبينى متوجه او مىگردد ، قيام نمايد .
و اين مسئله ، همان مسئلهء « اتباع حق » و فروتنى ، و گردنگذارى نسبت به حق است كه در قرآن شريف ، در آيات زيادى به سوى آن دعوت شده 104 و وعدهء صريح داده شده كه كسى كه نسبت به حق حالت انقياد داشته و گردنكشى و استكبار نكند ، بالاخره به هر وسيله است در شاهراه هدايت حقيقى افتاده ، و روزى به سر منزل سعادت و كمال خواهد رسيد 105 .
يكى از لطيفترين ، و در عين حال عميقترين و ريشهدارترين نكاتى كه در دعوت اسلامى به چشم مىخورد ، همين مسئلهء دعوت به حق است .
مسئله نه اين است كه اسلام فرمولى مركب از اعتقاد ، عمل ، تنظيم كرده باشد و
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٣