و بايد دانست كه روايات ، اختلاف فاحشى دربيان شمار حجابها دارند ، و همين امر ما را از ذكر و گردآورى آنها در اين رساله ، بازداشت ؛ گرچه مىتوان آن رابر خلاف اعتبارهاى آنها حمل نمود ، كه يك امر شايع در روايات است و براى پژوهشگر آشنا با احاديث ، روشن مىباشد .
عرش و كرسى
بايد دانست كه ثبوت « عرش » از جمله ضروريات آيين اسلام است و به طور مكرّر در قرآن كريم از آن سخن رفته است و روايات اهل تسنن و تشيع درباره آن ، درحدّ تواتر است .
با مراجعه به مرتكزات واعتبارات عقلاء ، مىيابيم كه عرش وسرير پادشاه ، نزد آنان براى معناى خاصى اعتبار شده است ، و آن عبارت است از اينكه : پادشاه چون انسانى است كه زمام امور كشور به دست اوست ، و از طرفى عقلاء در لوازم زندگانى ، شأن صاحب آن زندگانى را درنظر مىگيرند ، و پادشاه به سبب آنكه عهدهدار نگاهدارى امور كشور است از ويژگى خاصى برخوردار مىباشد ، لذا برخى از لوازم زندگانى براى خصوص او اعتبار شده است ، و از اين رو عرش و سرير ، كه جاىگاه او محل صدور فرمانها و احكام اوست ، به او اختصاص يافت ؛ وحقيقت « عرش » چيزى جز اين نيست ؛ و كرسى ( تخت ) از عموميت بيشترى برخوردار است و براى غير سلطان همانند سلطان يافت مىشود ؛ اما كرسى نيز به هر حال جاىگاهى است كه ويژهء افراد خاصى مىباشد .
از اينجا دانسته مىشود كه مفهوم لفظ « عرش » بيانگر آن است كه « عرش » موجودى است كه نسبتش با همهء موجودات يا خصوص عالم اجسام ، بهسان نسبت سرير پادشاه به كشور است ، و نيز نسبتش با خداوند سبحان ، به مانند نسبت سريرسلطان به سلطان مىباشد ؛ پس « عرش » مرتبهاى ازوجود است كه تمام صفات